علاء الدوله سمنانى

29

چهل مجلس ( فارسى )

شهرياران معانى همه مدحت گفتند * خسروان سخن از بهر تو بستند كمر آدمىزاد به تحقيق خدا آباد است * تو خدادادى و اين نسبت با يكديگر نازنينان ممالك همه مداح تواند * بادشان در دو جهان عين حيات آبشخور آتش رنگ رخ لالهء تو جان حسود * سوخت و از ديده او كرد روان خون‌جگر زانكه او ز آدميان نيست حقيقت ديويست * گرچه هست از ره صورت سر و رويش بشكر هر كه را ز آب و هوايت نشود صافى طبع * گر اثيرست بگو زود كه خاكش بر سر دل ايشان كه حقيقت صدف دُربخش است * طبع ايشان كه يقين مايه ده كان گهر شاد و خوش باد و ز آسيب زمانه محفوظ * تا بود نورده و نورستان شمس و قمر يا : صافى است از شرك شركت صوفيا باد اى عماد * كرده‌ام بر لطف ايزد در بنايش اعتماد آب آن جارى و صوفى باد برخوردار از آن * تا جهان آباد باشد آن بنا آباد باد وقف كردم حاصلش بر صوفيان و ذاكران * تا دل صوفى شود صافى وزين انشاد شاد فارغم از دنيى و آزاد از نيك و بدش * طفل نفس من ز مادر فارغ و آزاد زاد