مهدى الهى قمشه اى
26
حكمت عملى ( اخلاق مرتضوى ) ( فارسى )
و ديگر از اساتيد او مرحوم آقا حسين فقيه خراسانى بود كه در فنّ خود شهرت بسزا داشت . رحمة اللّه تعالى عليهم اجمعين . و مرحوم آقاى الهى قمشهاى تربيت شدهء اين بزرگان بود ، و نمونهء بارزى از هريك آنان و به خصوص از حكيم آقا بزرگ و عارف يزدى و حاج فاضل . در روز اوّل فروردينى به حضورش شرفياب شديم پس از طىّ تعارفات برخاست و به اندرون رفت و با فنجانى بيرون آمد . ألا يا ايّها الساقى أدر كأسا و ناولها . . . من احتراما برخاستم و وى عادة بنشست ، با دست مباركش فنجان را تسليم ما كرد و ما تعظيم وى كرديم و سپس فرمود : اين شربتى است خاصّ ، ساختهء دست من مخصوص خواصّ ، بر آن آيات و ادعيه و اوراد دميدم و اين پيمانه را براى شما برگزيدم . گفتم براى من سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً است . پس در آن صبح سعادت آن جام صبوح دميده را سر كشيدهايم و لذّت إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً را چشيدهايم . در حلقه گل و مل مىخواند دوش بلبل * هات الصّبوح هبوا يا ايّها السّكارى بعد از آن گفتم : اگر رخصت فرمايى غزلى را كه دوش ساختهام در حضور شما پرداخته گردد . مبتهجا اجازت فرمود و گفتم : شب عيد آمد آن عيدى كه باشد عيد سلطانى * گروهى در سرورند و گروهى در پريشانى گروهى فارغ از هردو نه اين دارند و نى آن را * به دل دارند با سلطانشان صد عيد سلطانى بسيار خوشش آمد و تحسين كرد و تشويق فرمود . تا اينكه گفتم : پريشان نيستم از بىگلستانى چه در پيش است * گلستانى ز سعدى و پريشانى ز قاآنى خيلى خوشش آمد ، تا اينكه گفتم : چه غم ما را كه اندر حجره نبود نان و حلوايى * بود تا نان و حلواى جناب شيخ ربّانى