مهدى الهى قمشه اى
21
حكمت عملى ( اخلاق مرتضوى ) ( فارسى )
دل آن هردو بزرگوار را به ما معطوف داشت كه اين ناقابل را در كنف تربيتشان پذيرفتند و ساليانى دراز در مزرعه دلم بذر معارف مىافشاندند و هنوز هم از سفرههاى اسفار علمى آن بزرگان و خوان پر بركت مؤلّفاتشان متنعّم است كه به قول مرحوم الهى : چو رفتيم از جهان ديگر نيابند * ز ما نام و نشان الّا به دفتر و جناب الهى قمشهاى در بعد كه با هم انس و الفت گرفتهايم به اين بنده فرمود چون عشق و شوق و ذوق شما را در راه كسب علم مشاهده كردم روزى بدون اطلاع شما به مدرسه آمدم « در آن وقت در مدرسه مرحوم حاج ابو الفتح طهران حجره داشتم » از محصّلين آنجا درباره شما استفسار كردم همه متّفق القول گفتند حسنزاده محصّل است ، جز تحصيل كارى ندارد و جز كتاب يارى . با اين وجود چون به منزل مراجعت كردم به عنوان لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي براى قبول درس شما با قرآن كريم استخاره كردم مصحف شريف را گشودم اوّلين جملهء صدر صفحهء مصحف اين بود وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ * كه دلم آرميد و شما را طلبيد . و براستى چون اين دو بزرگوار به ويژه علامه شعرانى اين ناچيز را به تلميذى پذيرفتند زبان حالم به اين مقال مترنّم بود : نورى از روزن اقبال در افتاد مرا * كه از آن خانهء دل شد طرب آباد مرا ظلمتآباد دلم گشت چنان نورانى * كآفتاب فلكى خود بشد از ياد مرا پس از آن رفقاى پيشين به محض صفا و رسم وفا از من مىپرسيدند كه چرا از اين محافل درس احتراز كردهاى و از شركت با ما اعراض ؟ آن دوستان بىخبر از اينكه : كسى كه بر لب كوثر كشيد جام مراد * دهان خويشتن از آب شور تر نكند كسى كه سايهء طوباش پروريد به ناز * وطن به زير سپيدار بىثمر نكند آنكه به معروض داشتنش وعده داديم اينكه چون جناب الهى حكمت منظومه را شروع به تدريس كرد به اين و آن اطلاع داديم كه هركس بخواهد از اين خرمن خوشه بردارد و از اين مخزن توشه بگيرد مقتضى موجود است و مانع مفقود . به مدت قليلى جمع كثيرى در حدود پنجاه شصت نفر شركت كردند يك هفته دو تا نشد كه