الشيخ محمود الشبستري
40
حق اليقين في معرفة رب العالمين ( فارسى )
در حقيقت بر وجه فعلى در آيينه عدم ممكن به حد شهود رسيد ، بىتغير و تكثر حقيقى « 1 » به مثابت علمى جديد كه حاصل شود ، و بدان جناب باز گردد . و حقيقت به رجوع بر نقطهء آخرين يعنى انسان به حد تحقيق رسيد ، و بيان اين معنى در كتاب عزيز به عبارات مختلفه بود ، چنان كه : وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ ( 47 / 31 ) . حقيقت - چون مبدأ و مفهوم هر يكى از جزئيات در حالت فعل و ظهور اسمى خاص بود ، و اسما به جملگى ، از وجهى كه ناظرند به ذات متحدند كه موصوف جمله لفظ اللّه است ، لا جرم هر يكى از ذرات وجود و اگر هم خود به قدر جزو لا يتجزى بود به حسب قوت مشتمل باشد بر جملهء مراتب جزئيات ، و ذات مقدس به جميع وجوه اسما و افعال ناظر و قيوم آن جزوى بود : فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ ( 2 / 115 ) . حقيقت - « 2 » - ظهور احكام جزوى در كلى موجب تجزى و تعدد و تغيير نيست كه او به جمله جزئيات محيط و شامل ، و در ذرات خويش بسيط و كامل است و علم و غيره كه نسبت است جز به يك وجه نيست كه كثرت و اختلاف متعلق موجب كثرت و اختلاف متعلق نيست على الخصوص نسبت عدمى و اعتبارى . بلكه او تعالى به كليت خويش در هر ذرهاى از ذرات وجود متجلى است و حكم مراتب در هر ذرهاى الى ما لا نهاية بر يك وجه بىتعدد و تغير به دو ثابت . به اندك « 3 » فراستى اين معنى ادراك توان كرد . چون به حقيقت عدميات و اعتباريات رسند ، و حينئذ جملهء مشكلات و مغالطات وهمى و خيالى و عقلى منحل « 4 » گردد : إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلِيمٌ ( 2 / 115 ) .
--> ( 1 ) - ج ، د : تغيير و تكثير ( 2 ) - ج ، د : قاعده ( 3 ) - الف : « تميزى و » اضافه دارد . ( 4 ) - الف : متحد