محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )

مقدمهء مترجم 85

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى )

مىنمايد ؛ و تمام رسوم خلقى در مقام فنا در عين جمع از نظر عبد سالك زايل ؛ و به مقام فتح مطلق مىرسد . حقيقت هر شئى عبارت است از نحوهء تعين آن شئى در علم حق ، اعيان ثابته صور اسماء الهىاند و اسماء الهى به اعتبار وجود ؛ عين وجود صرف‌اند ؛ و اعيان نيز به تبع تحقق اسماء و صفات در مقام احديت عين وجود صرف‌اند و از تجلى حق در واحديت - از جهت تجلى اسمائى - متحقق شده‌اند و اثر و ظهور وجود مطلق‌اند ، اثر وجود وجود است نه مفهوم و سنخ ماهيت ، مضافا اين كه علم حق به حاق حقيقت اشياء تعلق مىگيرد و صادر از وجود صرف ؛ نفس وجود اشياء است ، پس حقايق خارجى و وجودات عينى سايه و صورت و ظهور و فرع اعيان ثابته‌اند و اعيان ؛ جهت حقيقت و بطون و اصل حقايق خارجىاند ، و اين اعيان كه خود اصل صور عينىاند ؛ صورت و تعيّن و ظهور و فرع اسماء الهى متجلى در اين اعيان‌اند ، و باطن و اصل و حقيقت و تمام و كمال اين اسماء الهى ؛ مقام صرف الوجود در احديت مىباشد كه : كمال التوحيد نفى الصفات عنه . پس هر يك از اعيان خارجى داراى عين ثابتى در علم الهىاند كه همان اصل آن‌چه در خارج است مىباشد و خارجى سايهء اين اصل است ، يعنى همانطور كه حكماى اشراق رب النوع هر فرد مادى در عالم شهادت و ماده و اجسام را اصل و متبوع و مربى افراد مادى مىدانند و معتقداند كه افراد دائرهء مادى بعد از نيل به مقام تكامل به اصل خود كه رب النوع است مىپيوندند . ز حق با هر يكى حظّى و قسمى است * معاد و مبدأ هر يك ز اسمى است از آن اسمند موجودات قائم * بدان اسمند در تسبيح دائم به مبدأ هر يكى زان مصدرى شد * به وقت باز گشتن چون درى شد از آن در كامد اوّل هم بدر شد * اگر چه در معاش او در بدر شد زهى اول كه عين آخر آمد * زهى باطن كه عين ظاهر آمد