محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
مقدمهء مترجم 57
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى )
اضافهء آنها به ماهيات است ، و اضافه هم كه امرى اعتبارى است افراد حقيقى ندارد كه معدوم گردند - بلكه اضافات آنها زايل مىگردد نه وجودشان - اگر غير اين باشد حقيقت وجود انقلاب به عدم نموده و در آن صورت بطلانش ظاهر است . بنابر اين ممكن را وجودى جز اين نسبت و ربط نيست ، و گرنه وجود عين حق تعالى است و ممكنات در علم حق تعالى در عين عدميت - كه صور شئونات ذاتيه اويند - باقىاند ، پس عالم صورت حق است و حق هويت و روح عالم است و اين تعينات در وجود ؛ از احكام « الظاهر » حق است كه مجلاى اسم « الباطن » او مىباشد . موضوع ديگر اين كه اين حقيقت متعين و مشيت الهى و نفس رحمانى و وجود منبسط است كه تنزل در تمام صور موجودات و مكونات مىنمايد ، حتى مورچه و پشه و كوچكتر و كمتر و بزرگتر و بيشتر از آنها ، يعنى در وجود موجودى نيست مگر اين كه او مظهرى از مظاهر اين حقيقت كلى و صورتى از صور او است ( يعنى وجود منبسط ) هم چنان كه خود اين حقيقت مظهرى از مظاهر حق و صورتى از صور و شأنى از شئون او است ، و لذا تمام نقايص و كمالات اعتبارى و غير اعتبارى در مقام تفصيل ، به اين حقيقت برمىگردد - نه به حق تعالى - زيرا حق تعالى دائم در تنزه ذاتى و تقدس ازلى خود به مفاد : كان الله و لم يكن شئى معه ، و بقول بعضى از عرفاى امت : الان كما كان ؛ باقى است . برخى از اين وحدت وجود ؛ وحدت سريانى فهميدهاند ، به اين معنى كه مفهوم وجود مطلق را عين كثرات خارجى دانسته و از براى وجود مطلق ؛ حقيقتى مطلق و خارجى كه مقدم بر تمام كثرت باشد قائل نشدهاند و از درك وجود مطلق عاجز ماندهاند . پس مراد از وجود ؛ مفهوم وجود مطلق كه امرى ذهنى و از معقولات ثانويه به شمار مىرود نيست ، بلكه مراد اصل حقيقت وجود به معناى امرى عام و مطلق خارجى كه به حسب تجلى و سريان فعلى در تمام موجودات كه