محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
مقدمهء مترجم 55
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى )
« مبحث وحدت وجود » دوم مبحث وحدت وجود است : وحدت وجود يعنى وجود حقيقى بالذات ؛ مخصوص ذات اقدس الهى بوده و ساير وجودات امكانى تمام سايه و عكس آن وجود حق ازلى يگانهاند و سرتاسر مراتب وجود از نفس رحمانى و فعل اوّل و صنع ساكن - كه همه اسماء حقيقت محمديه و وجود منبسط و عماءاند - و تا مراتب ماديات و هيولى ، ظهور و پرتو وجود حق متعال است ، و كريمهء : أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ ، از آن روى منظور نظر عرفا است كه حق تعالى در اين آيه وجودات امكانى را ظل ناميده و ذات اقدس را خورشيد كه مبدأ بروز انوار و اظلال وجودات امكانى است تا توهم اشتراك در وجود - بين واجب و ممكن - نشود ، بلكه معلوم گردد كه حقيقت وجود بالذات منحصر به ذات اقدس الهى بوده و بقيه موجودات به منزلهء ظل و پرتواند ، و مسألهء اصالت وجود اصل و اساس قول به وحدت وجود است « 1 » . حكما گويند : كثرت حاصل از تجليات ذات وجود ؛ كثرتى است حقيقى ، ولى عرفا كثرت را اعتبارى و وجود را منحصر به حق مىدانند ، زيرا گويند : چون اصل حقيقت وجود واحد است و صرف الشئى ( يعنى وجود خالص واحد ) قبول
--> ( 1 ) - اصولا وحدت انواع مختلفى دارد ولى اصول آن سه است : اول وحدت شخيصهء عدديه كه در باب اعداد جارى است ، اين در مقابل كثرت عددى گفته مىشود . دوم وحدت جنسيه و يا نوعيه است كه مراد فرد و يا شخصى از افراد و اشخاص مندرج در تحت آن نوع و جنس مىباشد ، مثل اين كه زيد را يكى از افراد نوع انسان و جنس حيوان بشمارند . سوم وحدت حقيقيهء ذاتيه ازليه است كه كثرت را به هيچ وجه در آن راهى نيست ، زيرا نه از سنخ اعداد و اشخاص است و نه از انواع و اجناس مىباشد ، و قطع نظر از آيات قرآنيه و اخبار معصوميه ، عقل از تصور چنين وحدتى عاجز و خائب است ، و اين وحدت مخصوص حضرت رفيع الدرجات است و ممكنات را ابدا با چنين وحدتى مناسبتى نيست ، پس مراد عرفا از وحدت همين وحدت ذاتى حقيقى است - نه واحد در مقابل كثير و نه وحدت عددى و نه وحدت جنسى و يا نوعى و يا انواع ديگر آن - .