محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )

مقدمهء مترجم 27

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى )

اگر چه در خور تو نيستم قبولم كن * كه گر بدم و اگر نيك چون كنم ، اينم به سوى من گذرى كن كه نيك مشتاقم * به حال من نظرى كن كه سخت مسكينم ز بود من اثرى در جهان نبود اگر * اميد ز وصل ندادى هميشه تسكينم بدان خوشم كه مرا جان به لب رسيد آرى * از آن سبب كه لب تست جان شيرينم قصه دراز است و عمر كوتاه و ياراى دم زدن نه . به اشارت شيخ رضى اللّه عنه از بلد روم به مزار شام و قدس افتاد و از آنجا به امر مصطفى عليه الصلاة و السلام به حجاز پيوست . اينجا موقوف اشارت ماند : گيرم كه نيايى و نپرسى حالم * در خواب خيال خويش بارى بفرست چون شفقت آن حضرت عام است اميد است كه دربارهء بندگان خاص باشد ، در مقام تكميل ناقصان و اعلاى كلمهء كاملان مقيم باد . و الحمد للّه . نسبت خرقهء قونوى و اما نسبت خرقهء وى « 1 » در تصوف تا جناب معروف كرخى ، چنان كه صاحب كتاب طرايق الحقايق گويد ، به اين طريق است : [ ايشان خرقه از دست جناب شيخ

--> ( 1 ) - سيد المتألهين سيد حيدر آملى در كتاب المحيط الاعظم راجع به خرقه مىفرمايد : اين خرقه كه در ميان خاص و عام از موحدان ، معروف مىباشد عبارت است از سر ولايت و راز توحيد كه از خداوند تعالى به واسطهء جبرئيل به حضرت آدم و غير آدم و سپس از او به فرزندش شيث - به اشارهء معنوى و نسبت معنوى - و سپس به حضرت نوح در سلسلهء انبياء و اولياء تا حضرت مهدى عجل اللّه تعالى فرجه الشريف رسيده و به دو پايان پذيرفته است ، و بدين سبب او خاتم اولياء است ، نه آنچه كه بىخبران حكايت مىكنند كه خرقه و دلق دوختهء از پشم و يا پنبه و امثال اينهاست ؛ چون همگى مىدانند كه لباس و خرقهء ظاهرى را تأثيرى در به دست آوردن كمالات انسانى كه بستگى به ارشاد و هدايت از انبياء و اولياء و بزرگان از مشايخ و كاملان دارد ، نيست . ولى در بيان اين اصطلاح از طرف اين هاديان ، اشاره‌اى لطيف و كنايه‌اى شريف است به در بر كردن خرقهء معنوى از دست بزرگان به صورت اتصاف و خو گرفتن به صفات و اخلاق آنان و پيروى از قواعد سلوك ايشان ، كه خداوند مىفرمايد ، « قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ » ( آل عمران / 31 ) يعنى : بگو اگر خدا را دوست مىداريد مرا پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد .