علي بن شهاب الدين الهمداني ( مترجم : محمد خواجوى )
مقدمه مترجم 20
أسرار النقطة ( توحيد مكاشفان ) ( فارسى )
نظر كردم ديدم كه در خلوت خانه مىرود و در صباح و رواح سر مىجنباند ، از او پرسيدم كه اين چه حال است ؟ جواب داد كه ذكر مىگويم ، باز پرسيدم كه ذكر گفتن به اينطور سر جنبانيدن احتياج هست ؟ در جواب گفت كه آرى ، اين ذكرى است كه شيخ محمود مزدقانى مرا اين چنين تعليم داده است ، پس از استاد التماس نمودم كه مرا اين ذكر تعليم ده ، اجابت نمود ، بعد از سه روزى كه در ذكر با او موافقت نمودم ، مرا غيبتى به حصول موصول گشت ، جمال جهان آراى حضرت مصطفى صلى الله عليه و آله را بديدم بر بام بلندى ، چون خواستم به آن مقام بروم فرمود كه : اى فرزند تو نتوانى در اين مقام آمدن ، به نزديك شيخ محمود مزدقانى برو تا تو را به اين مقام بياورد ، چون از غيبت باز آمدم از استاد التماس نمودم كه مرا به صحبت شيخ محمود مزدقانى برد ، اجابت نمود ، و چون به صحبت شريف شيخ مشرف گشتم و روزى چند صحبت داشتم فرمود كه يا سيد : اگر براى مخدوميت به اين خانقاه آمدهاى ، من در خدمت تو از سر قدم سازم كه مبادا مريدان در خدمت تقصير نمايند ، و اگر از براى خادم بودن آمدهاى كفش اين غلام سياه كنّاس را پيش پاى او بايد نهاد تا به مقصود برسى كه : رسم طلب ترك هستى است ، چون جهت خدمت رفته بودم به صورت ادب قيام و اقدام نمودم و خدمت قبول كردم و به حضرت شيخ بيعت كردم و ملازم خانقاه دين پناه مىبودم ، و تا يكسال ذكر مىگفتم و حضورى نمىيافتم ، تا روزى به نزديك شيخ آمدم و التماس نمودم كه مرا كنّاسى فرماييد و كنّاس را در خلوت من درآوريد ، تا وى در آنجا به ذكر مشغول گردد ، شيخ فرمود : كنّاس مبرز خانقاه پاك مىسازد و تو نفس خود