أبي المعالي القونوي ( مترجم : خواجوى )

62

مرآة العارفين ومظهر الكاملين في ملتمس زبدة العابدين ( فارسى )

هويت او و معانى مجرد و حقايق مىباشد ، دومين آن‌ها شهادت و اسم « الظاهر » و امثال اين‌ها مىباشد ، و آن‌چه نسبتش به حس قوىتر است ، آن عالم ارواح مىباشد ، و متوسط بين مطلق غيب و شهادت - به اعتبار دايره وجودى و از حيث احاطه و جمع و شمول - عالم مثال مطلق مىباشد و اختصاص به « ام الكتاب » كه صورت « عما » است دارد ، تمام اين‌ها از حيث نسبت فعلى و يا انفعالى و يا جامع بين آن‌دو - در ديگر مراتب مذكور - اعتبار مىشود . ( 14 ) . وجود بارىتعالى آينه‌اى است با شعور ، و موجودات مانند صورى هستند كه در آن آينه منطبع گشته‌اند ، خداوند به ذات خود عالم است ، و موجودات مانند صورى هستند كه در آن آينه منطبع گشته‌اند ، خداوند به ذات خود عالم است و علم او به ذات خود در واقع علم اوست بر جميع موجودات ، زيرا كه خارج از ذات او موجودى نيست . صدر المتألهين مىفرمايد : اراده واجب الوجود عبارت است از علم او به نظام معقول ، كه مستتبع وجود و ايجاد نظام محسوس ، و مستلزم ظهور و بروز حقايق اشيا از نظام عقلى به نظام عينى ، و از نظام اشرف وجوبى به نظام اكمل كونى امكانى است ، بنابراين نظام عقلى اشرف وجوبى عين علم و اراده واجب الوجودى است ، پس علم مبدأ به فيضان اشيا و صدور كاينات كه مطابق با نظام اشرف معقول و مناسب با او است ، عين اراده اشيا و خواستن آن‌هاست ، اراده‌اى كه خالى از نقص و عارى از شوب امكان ، و واجب به وجوب ذات ، و ضرورى به ضرورت ازليه است . صدر المتألهين در باب علم الهى مىفرمايد : ذات واجب الوجود به ذات خويش عالم است و هم‌چنين ذات اقدسش علت تامه و علت وجود ماسوى است ، لذا علم او سبحانه به ذات خود مستلزم علمش به ماسوى است ، و اين نظام عجيب خلقت و ترتيب بديع و شكل‌ها زيباى آفرينش تابع نظام علمى اوست كه سابق بر ايجاد اشيا مىباشد و آن را حكما علم عنايى مىنامند ، انكار علم عنايى و منحصر كردن آن در اضافه اشراقيه ، مستلزم نفى علم الهى در مرتبه قبل از ايجاد است ، زيرا حق‌تعالى وجود تمام اشيا و حقايق موجودات است ، پس تعقل وجود واجب مستلزم تعقل اشيا و حقايق موجودات است ، و چون واجب الوجود به حكم قاعده اتحاد عاقل و