أبي المعالي القونوي ( مترجم : خواجوى )
60
مرآة العارفين ومظهر الكاملين في ملتمس زبدة العابدين ( فارسى )
اقدس واقعاند كه آنها را كليات اسماى كونى هم گويند و ظهوراتش را اعيان كونيه گويند ، و هر شىء عين ثابتش ظل هر اسمى از اسما كه هست در آخر رجوع به همان اسم مىكند كه مبدأ اصليش مىباشد ، از تقابل آينه وجود و آينه علم ، مراتب نامتناهى منعكس مىگردد ، پس در مرتبه ذات حروف عاليات است و شئونات ذاتى ، و در مرتبه تجلى ، اسماى الهىاند و در مرتبه باطن علم : اعيان ثابته ، و در مرتبه ظاهر علم ؛ اعيان كونيهاند و منشأ تمام ؛ ذات اقدس الهى است . پس ظاهر وجود را كه وجود مطلق است و وجوب وصف خاص اوست - يعنى واجب به وجود حق است - او را وحدتى است ذاتى و كثرتى نسبى ، از لحاظ معنى و واحديت كه به معنى قيوميت اشيا است ، و باطن ظاهر وجود را وحدتى است حقيقى از لحاظ معنى احديت كه شئونات ذات و حروف عاليات است - در مقام غيب الغيب - و ظاهر علم را كثرتى است حقيقى فرقى از جهت تعلق آن به ممكنات ، و باطن ظاهر علم را وحدتى است نسبى جمعى - به اعتبار اعيان ثابته در آن - پس اعيان ممكنات در هر مشهد و مرتبه از مراتب وجود و شهود ظهورات علم ازلىاند . ( 8 ) . اسم « الله » اسمى است براى احديت جمعى اسمايى ، و به اعتبار ظهور در عالم اسما و صفات ، و صورت آن عين ثابت انسان كامل است ، چنانكه مقام الوهيت مقام ظهور اسم « الله » است در اعيان كونى و وجودى و مظاهر خلقى - به اعتبار احديت جمع - چنانكه مرتبه تدلى و نزول الوهيت و مرتبه جمع جمع آن عبارت است از فيض مقدس كه باطن الوهيت است ، همانگونه كه باطن اسم « الله » و مقام غيب آن عبارت است از فيض مقدس ، پس مقام الوهيت باطن آن است و ظاهرش مظهر اسم « الله » - به واسطه باطن و ظاهر آن - ( 9 ) . توضيح اين مطلب را در تعليق شماره ( 7 ) بيان داشتيم ، و باز در اينجا مىگوييم : حروف عاليات شئون ذاتيه است و در آنجا امتيازى نيست ، بلكه امتياز در حروف مفردات است كه اول ابداع مىباشند ، و اعيان ثابته علمى به فيض اقدس واقعاند كه آنها را كليات اسمايى كونى هم مىگويند ، و ظهوراتش را اعيان كونيه گويند ، و هر شىء عين ثابتش ظل هر اسمى از اسما كه هست ، در آخر رجوع به همان اسم مىكند كه مبدأ اصليش مىباشد ، از تقابل آينه وجود و آينه علم ، مراتب نامتناهى منعكس مىگردد ، چنانكه از زبان آنان