أبي المعالي القونوي ( مترجم : خواجوى )
57
مرآة العارفين ومظهر الكاملين في ملتمس زبدة العابدين ( فارسى )
اجسام فلك كرسى - كرسى كريم - است كه در آن تفاصيل تعينات مظاهر كاملان - از كتابها و سورهها و كلمات و آيات - مىباشد ، و در جاى ديگر گويد : كتاب مبين قلم اعلاست و آن كتاب ، اسم « المدبر » مىباشد ، همچنان كه لوح محفوظ امّ الكتاب مفصل و امّ الكتاب مبين است و آن حقيقت الحقايق و عبارت از « عما » ى عالم است . ( 5 ) . شيخ عبد الرزاق كاشانى در كتاب لطايف الاعلام گويد : هيولى نام شىء است به اعتبار نسبتش بدانچه كه در آن ظاهر است ، به گونهاى كه هر باطنى هيولاى ظاهرى است كه صورتش در آن مىباشد ، و چون صورت جسمى براى مدارك ظاهرترين چيز است ، از اينروى هيولا در بيشتر موارد كه گفته مىشود مراد از آن ، محل صورت جسمى مىباشد ، و مراد محققان از هيولاى هيولاها ، حقيقت الحقايق است كه در هر باطن و ظاهرى باطن است ، چون باطن هر باطن و بطون است . ( 6 ) . شيخ اكبر - رضى الله عنه - در كتاب عقلة المستوفز مىگويد : حقتعالى به ذات خودش و براى ذات خودش ؛ به انوار سبحات عالى - از آن جهت كه عالم و مريد بود - تجلى كرد ؛ ارواح مهيّم از جلال و جمال ظاهر گرديدند و در غيب غيب پوشيده : كه امكان كشف و آشكارشدنش براى هيچ مخلوقى نيست ، عنصر اعظم را به يك دفعه - بدون ترتيب سببى و يا علتى - آفريد ، و هيچ روحى از آنان ( مهيّمان ) نيست كه بداند غير او چيزى هست ، و اين به واسطه استيلا و غلبه جلال است بر آنان . سپس خداوند - بعد از اين ارواح - به تجلىاى ديگرى ارواحى را پديد آورد كه در « ارض بيضا » مكان دارند و در آنجا به تسبيح و تقديس سرگشته و حيرانشان داشت كه نمىدانند خداوند غير آنان خلقى دارد ، و به واسطه اشتراكشان در هيمان ما تفصيل نداديم و مطلقا ارواح مهيّم گفتيم . و اين زمين از عالم طبيعت بيرون است و به واسطه نسبت مكانيش زمين ناميده شده است و هيچگاه انحلال و تبدل بر آن وارد نمىشود ، و براى انسان در اين زمين مثالى هست و در ارواح - برايش - مثالى ديگر ، و او در هر عالمى مثل آن عالم است . اين عنصر اعظم را كه كاملترين موجود در عالم است و پنهان در غيب غيب ، التفات و توجهى به عالم تسطير است ، از اين جهت خداوند در مقام اين التفات و توجه ، عقل اول را پديد آورد ، پس آن از آن جهت كه خودش و پديدآورندهاش را مىداند - و عالم هم عين