محمد رياض

سخن مدير وپيشگفتار 15

احوال و آثار واشعار مير سيد على همدانى ( با شش رساله ) ( فارسى )

علما « 1 » ايشان فكر كردند كه اين قبيل سخنان عقيدت وأرادت مردم به آنان را متزلزل مىكند ، پس به فكر افتادند سيد را از بين ببرند . اين بود ، از وى دعوتي كردند وبه أو زهر خورانيدند كه البتة منجر به مرگ وى نشد ولى اثر آن زهر همه عمر باقي ماند وسالى يكبار ورم مىكرد وزرداب جارى مىشد وسپس مىخشكيد . واز گفتهء خود سيد نقل مىكنند كه « . . . بسى ابتلا به ما رسيده در سفر وحضر كه بسى از آن ابتلا به سبب فقها رسيد وعلما وبعضي به سبب ملوك وامرا . . . » . - سيد بنيانگذار طريقت ومكتبى است كه پيروان وپيشروان آن - چه در روزگار سيد وچه پس از آن - نمونه‌هاى عالي دفاع از حق ونبرد با بيداد وستم بوده‌اند ودر اين راه از فدا كردن مال وجان خويش هيچ دريغ نورزيده‌اند . براي نمونه نگاهى بيافكنيم به سرگذشت خواجة اسحق ختلانى داماد وخليفهء سيد : وى مردى بزرگ بوده به حسب ظاهر وباطن . پدر أو أمير آرامشاه را دخل تمام در سلطنت تيمور بود ولى خواجة روى به عالم معنى آورد « 2 » ودر خدمت سيد به رياضت ومجاهده پرداخت تا جائى كه « مدتي به فرمان مرشد خويش آب طهارت درويشان مهيا مىساخت پس به مطبخ اندر شده هيزم مطبخ تعهد مىنمود « 3 » » وچون مفسدان به تيمور گزارش دادند كه خواجة اسحق مريد سيد گشته ، تيمور - به ملاحظهء مقام پدر خواجة - انديشه نمود كه أرادت وى باعث اخلال در سلطنت خواهد شد . پس دستور داد خواجة را به نزد وى حاضر كردند . خواجة در آن هنگام عمامهء سياهى را كه

--> ( 1 ) - نوشته‌هاى سيد نيز از اين گونه انتقادها براست در رسالهء « في علماء الدين » مىنويسد علماى واقعي آن كسانند كه از علم وتقوى وتزكيهء نفس بهره‌مندند نه كساني كه مدعىاند فقط اطلاعاتى چند دارند ودل‌هاشان را بىاصلاح رها كرده‌اند . ( 2 ) - سرگذشت سيد را به ياد مىآورد كه پدرش از اعضاى هيئت حاكمه بود و . . . ( 3 ) - بنگريد به كتاب سلسلة الذهب الصوفية ملقب به مشجر الأولياء ، ج 2 ، ص 102 .