عبيد الله بن عبد الله ابن خرداذبه ( مترجم : سعيد خاكرند )

167

المسالك و الممالك ( فارسى )

به نام هشتادان در كه از آنها آب فراوانى جارى است و در سمرقند ، رود جيرت خوانده شود كه رود بخاراست . روايت كننده‌اى كه ظاهرا در آن نواحى كارى داشته و به آن سو رفته و در آنجا دوستى داشت ، روايت كرد كه از او درباره شگفتيهاى اين چشمه پرسيدم ، خبر داد كه در آن آرام كننده آب بر خلق بنى آدم و بهترين چيزى كه خداوند آفريده موجود است ، و ديگر آنكه چوپانى از روستا ، گله‌اش را بر سر چشمه مىآورده و چوپانان ديگر نيز به سوى آن سرازير مىشدند و به وى نزديك نمىگشتند و چوپان ساز و نى مىزد و بود . . . . و نى و قره‌نى ، و آب بر او مىپاشيدند و به ساز او گوش مىدادند و از آوازش لذت مىبردند . روزى همچنان كه ساز مىنواخت ، كنار دهانه چشمه به خواب رفت ، مردم اطراف چشمه او را به زور دستگير كردند . روز و شبى نگذشته بود كه خانواده‌اش نگران شده ، براى يافتن وى راه چشمه را در پيش گرفتند ؛ ديدند كه بر سطح آب در حركت است و مردم اطراف چشمه به دليل نواختن نى و زدن ساز از او نفرت داشتند . به تضرع رهائىاش را خواستند ، اما آنها اجابت نكردند ؛ بدين گونه هشت روز گذشت و كسى جرأت نداشت كه داخل چشمه شده ، چوپان را برهاند . چون روز هشتم فرا - رسيد ، كسى چوپان و مردم اطراف چشمه را نديد و موضوع بر آنها پوشيده ماند . هشام بن محمد گويد : عده‌اى كه به آنان اعتماد دارم از حميد ابن بهرا ، دهقانى از اهل فلوجه سفلى روايت كردند كه در چهار شهر شگفتيهاى بزرگى بوده است ؛ در نخستين شهر از آن شهرها ، در گذشته تمثالى از كل زمين وجود داشته است ، اگر برخى از ساكنان مملكتش از پرداخت خراج سر مىپيچيدند ، رودهاى منطقه در آن مجسمه طغيان كرده ، آب همه جا را فرا مىگرفت ، چنان كه اهل آنجا از سد كردن آب درمانده مىشدند ، تا آنكه تعهد خود را ادا كنند ، آنگاه رودها در تمثال مزبور آرام گرفته ، طغيان فرو مىنشست ، و در شهر دوم حوضچه‌اى بود كه چون پادشاه اراده مىكرد تا غذاى خود را جمع