مصطفى بن محمد هادى خوئى

83

شرح دعاى صباح ( فارسى )

ظاهرا در اين فقرهء مباركهء « و سرّح قطع اللّيل المظلم بغياهب تلجلجه » ضمير صلاحيّت رجوع به منادى ندارد ، زيرا كه جناب اقدس تعالى از نسبت غياهب تلجلج منزّه است و اين اسناد ، متضمّن كفر و زندقه است ، پس ، بايد قائل شد به تفكيك ضمير ، و هر چند كه گفته‌اند كه تفكيك در ضماير در كلام فصيح جايز نيست ، و لكن در قرآن مجيد كه در غايت اقصى درجهء فصاحت و بلاغت است ، و رسيدن احدى از فصحاى عدنان و قحطان به اين غايت امتناع دارد ، واقع شده ، كما قال اللّه سبحانه : لِتُؤْمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصيلاً « 1 » كه ضمير در « تعزّروه و توقّروه » به رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - راجع است و ضمير « تسبّحوه » به خداى تعالى راجع است ، هر چند كه بعضى از فضلاى مفسّرين حكم كرده كه در اين آيهء مباركه تفكيك ضمير نيست و همهء ضماير به رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - يا به خداوند راجع است ، و در اين فقرهء مباركه هم اگر فقير كثير التقصير خواسته باشم كه قابل به تفكيك ضماير نباشم فكر صحيح مىتوان كرد ، و لكن مطلب طول مىيابد و سر رشتهء اقتصار از دست مىرود ، و امّا از آنجا كه « ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه » و « الميسور لا يسقط بالمعسور » سخن اكابر است ، حاصل تحقيق در رجوع ضمير « تلجلجه » به منادى اين است كه : اى آن كسى كه بيرون آوردى و ظاهر فرمودى وجود بحت « 2 » و بسيط خود را كه من جميع الوجوه در حجب خفاى غيب و در استار اطلاق و لا تعيّن مستور و مخفى بود ، و به حكم « كنت كنزا مخفيّا » چون كنز مخفى معروف نبود و نظر به محبّت ذاتى به واسطهء خلق مخلوقات و تكوين مكوّنات كما اليه الإشارة في الحديث القدسى « فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى أعرف » « 3 » معروف و ظاهر شدى و در مراياى وجودات مقيّده ، متجلّى و متبلّج گشتى و ما سوى را از نور وجود ، مرشوش فرمودى و به قول اهل سلوك و معرفت :

--> ( 1 ) الفتح : 9 . ( 2 ) ع : بخت . ( 3 ) بحار الانوار ، ج 87 ، ص 199 .