مصطفى بن محمد هادى خوئى
59
شرح دعاى صباح ( فارسى )
آفاق و انفس . كما قال اللّه تعالى : سَنُريهِمْ اياتِنا فِى الاْفاقِ وَ فِى انْفُسِهِمْ حَتّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيءٍ شَهيدٌ . « 1 » پس حاصل معنى چنين است كه : اى آن كسى كه زبان صباح را بيرون آوردى ، به سبب آن كه تنطّق كند در روشن شدن و ظهور تو در آفاق و در ذرّات مشارق و مغارب و كاينات . يا : اى آن كسى كه ظاهر و روشن هستى و ابانه « 2 » و عيان و اجلى و مبيّن و نورانى ، بعد از آنكه مخفى بودى و كسى تو را نمىشناخت ، و به واسطهء ظهور و تبلّج و روشنايى خود كه به منزلهء نطق است و دلالت مىكند بر حيات و اراده و وجود و ادراك صاحبش ، زبان صبح را بيرون آوردى كه صبح طالع شود و آفاق و زمين و آسمان و عجايبات ارضى و سماوى و جوّى به آن پيدا و ظاهر شود ، تا آنكه به ظهور آنها كه همه آيات و صنايع قدرت تواند بود ، و ادلّهاند بر اتقان صنع تو و بر علم محكم و بر تدبير بىنظير تو شاهدند ، و بر حيات و قدرت و علم و سمع و بصر و صنع و خلق و ظهور و قيّوم بودن تو منادىاند ، تو ظاهر و متبلّج شوى ، زيرا كه ظهور صانع به ظهور مصنوع است و وجود بناء حاكى است از [ وجود ] « 3 » بنّاء . و مقصود از دلع لسان صباح ، تبلّج و ظهور توست ، حتى آنكه ظهور صباح و بيرون آمدن زبان آن به ظهور توست ، چنانچه عارف مىگويد : چو باد صبحدمم شد به بوى او روشن * چه عمرها سر اين كار و بار خواهم كرد و چنانچه به زبان آدمى كلمات و حروف تدوينيّه را ظاهر و بيان مىكند ، زبان صباح هم كلمات و حروف تكوينيّه را ظاهر و باهر مىسازد ، كه مضمون همه دلالات و بيانات آن كلمات آن است كه : هُو الاوّل ، هو الآخر ، هو الظاهر ، هو الباطن . « 4 » و اشاره به اين ظهور است آنچه گفته عارف :
--> ( 1 ) فصّلت : 53 . ( 2 ) در اصل آيان ، ابانه : آشكار و روشن . ( 3 ) از ع افزوده شد . ( 4 ) « هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن » : الحديد : 3 .