مصطفى بن محمد هادى خوئى

45

شرح دعاى صباح ( فارسى )

بودند و در عالم قالب و نشأت ناسوت و نبوّت ، مظهر حسن و در عالم قلب و باطن و من حيث الولاية مظهر عشق بودند ، و معلوم است كه كار عشق پيش سلطان حسن به جز از نياز و اظهار احتياج نيست . و شاه مردان كه مظهر ولايت كبرى و ملجأ و اصل اوليا بودند از اين جهت بارها مىفرمودند : « انا عبد من عبيد محمد » « 1 » و اظهار بندگى و خدمت‌گزارى مىكردند . و گويا در اين شعر اشاره به اين تحقيق شده باشد كه شاعر گفته : شاه غزنوى شد ز جان رهى مر اياز را * ماه خرگهى حسن بنده را مىدهد شهى عشق ، شاه را بنده مىكند ، بلى پيش ارباب بصيرت درويشى و شاهىاش يكى بود . و تحقيق اين سخنان از حديث « انا و على من نور واحد » بر ارباب دانش واضح است . و بعضى از اكابر فرموده‌اند : « ما فعله النّبي فعله علىّ » و لا يخفى لطفه و الايهام الّذى فيه [ 1 ] . به شواهد معانى بنگر اگر توانى * كه هزار غمزه دارند ، وراى كفر و ايمان و ايضا در وصف جناب امير المؤمنين است كه شاعر گفته : كس واقف سرّ اين جهان نيست * جز نور على در اين ميان نيست بى نشئهء التفات عاشق * در قالب كاينات جان نيست از مركز خاك تا محدّب * يك نقطه ز علم او نهان نيست حسن است نبى على است آنش * پيداست كه حسن غير آن نيست

--> [ 1 ] حاشيهء كاتب نسخه : يعنى آن جناب رفيع الدرجات ، صاحب مراتب و كمالات بودند و با همهء پيغمبران بودند سرّا و با پيغمبر آخر الزمان جهرا و از اين جهت است كه خطاب فرمود به خاتم الانبياء - عليه الصلوات - كه « لولاك لما خلقت الافلاك و لو لا علىّ لما خلقتك » . ( 1 ) مآخذ آن گذشت .