مصطفى بن محمد هادى خوئى
125
شرح دعاى صباح ( فارسى )
مجانس و مشاركت نيست و آن جناب با شيئى از اشياء مخلوقه و با چيزى از كاينات در تحت صفتى از صفات و مفهومى از مفهومات ، داخل نيست ، و الاّ لازم مىآيد كه از براى او شريك و شبيه و مجانس و مماثل باشد ، حتّى اينكه آن جناب با كسى ديگر و خلق آخر در علم و قدرت و سمع و بصر و حيات و اراده و ادراك و وجود و هستى ، به هر معنى كه باشد ، اصلا و قطعا شركت و جنسيّت ندارد ، كما قال اللّه تعالى : قُلْ هُوَ اللّهُ احَدٌ . اللّهُ الصَّمَدُ * الى قوله . . . وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً احَدٌ و تحقيق اين مسئله را كما هو در رسالهء مرآت الموحدين ، حقير بيان نمودهام ، فمن اراد زيادة التوضيح فليطالع ثمّة ، فانّه يشفى العليل و يسقى الغليل بعون اللّه الملك الجليل . و دليل عقلى و نقلى بر اين مدّعا بسيار است . امّا دليل نقلى از قرآن و احاديث بىشمار است و خارج از حوصلهء عدّ و احصاء است . و امّا دليل « 1 » عقلى به اين مدّعا آن است كه واجب الوجود ، قسيم است از براى ممكن الوجود كه مخلوقات باشد ، و واجب را با ممكن هيچ نسبت و جنسيّت « 2 » نيست ، بلكه ميان ايشان ، تباين و تغاير كلّى هست من حيث الذّات ، بلكه من حيث الصّفات ، زيرا كه مخلوقات و ممكنات ، بتمامها يا جوهر است يا عرض ، و هر دو از اقسام ممكن است ، و حال آنكه به دليل ثابت شده كه خداى تعالى واجب است نه ممكن . و جواهر را چنانچه حكما حصر كردهاند به دليل عقلى ، پنج است : عقل و نفس و ماده و صورت و جسم . و اعراض نه است بنا بر مشهور و آنها : كمّ و كيف و مضاف و أين و متى و وضع و ملك و فعل و انفعال است . و تنزّه در لغت به معناى تباعد است . و مجانس به معناى مشاكل است و همجنس و مانند است . و خلق - به فتح اوّل - آفريدن و آفريده شده ، و مخلوق آفريده شده ، و خلايق آفريدهها و طبيعتها ، و او جمع خليقه است ، و خلق ( مانند كتف ) آفريننده و سازنده
--> ( 1 ) ى : دليلى ، ع : دلايل . ( 2 ) ع : وصيت .