مصطفى بن محمد هادى خوئى

109

شرح دعاى صباح ( فارسى )

است كه ضوء قائم به ذات خود است و نور قائم به ذات غير است ، يا آنكه نور اعم است از ضوء ، كما قال اللّه تعالى : هُوَ الَّذي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً « 1 » ، و نور قمر ، مستعار است از نور آفتاب ، چنانچه در علم هيئت اين مسئله مبرهن است ، و تذكير ضمير هرگاه مرجع شمس باشد ، به اعتبار مضاف است يا به اعتبار اينكه به معناى كوكب است ، و هر گاه ضمير به منادى راجع باشد ، پس تأجّج كنايه است از بر افروخته شدن آتش محبّت جناب اقدس الهى « 2 » در قلوب اولياء و انبياء و عرفاء ، يا اشاره است به اينكه شعشعه و شعاع شمس ، مستفاد و مستفاض است از آن جناب كه شمس فلك وجود است و همهء روشنيها و شعاعها و ضيائها از نور ظهور اوست ، زيرا كه او نور الانوار است و نور النور و منوّر النور و خالق النّور و مدبّر النّور و مقدّر النور و نور كلّ نور و فرق كل نور است ، كما قال تعالى : اللّهُ نُور السَّمواتِ وَ الارْضِ « 3 » الى آخره . و كما في الدّعاء : « و بنور وجهك الّذى اضاء له كلّ شيء » پس تأجّج آن جناب - سبحانه و تعالى - استعاره است از ظهور آن جناب و كنايه است از تجلّى او در آفاق و انفس و رشّ نور وجود بر همهء ذرّات و كائنات ، و حديث « ثمّ رشّ عليهم من نور وجوده » بر اين معنى شاهد است ، كما سبق إليه الإشارة في مصابيح المتقدمة فلا حاجة إلى التوضيح و التّكرار ان كنت من اهل الذكاوة و الاعتبار . « يا من دلّ على ذاته بذاته » اى آن كسى كه راه نمود به خودى خود به خود و بى وسيلهء غيرى ، يعنى غيرى را وسيلهء معرفت ذات « 4 » خود نگردانيد ، زيرا كه اگر جناب اقدس الهى ، اشياء را خلق نمىفرمود و قوّت معرفت و ادراك به آنها نمىداد و انبياء را آلت تنبيه و آگاهى نمىساخت غير معروف بود ، چنانچه در حديث قدسى است : « كنت كنزا مخفيّا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف . » پس در حقيقت و نفس الامر

--> ( 1 ) يونس : 5 . ( 2 ) ع : اقدس اللهى . ( 3 ) النور : 35 . ( 4 ) ع : معرفت و ادراك .