مهدى فرمانيان
87
آشنايى با فرق تشيع ( فارسى )
پس معتقد به نص خاص نبودند و امامت را حق فرزندان امام حسن و امام حسين و شرط امامت آنان را خروج و قيام عليه ظالمان مىدانستند و در مورد كسانى كه بدون قيام و مبارزه مدعى مقام امامت باشند ، موضع تندى اتخاذ كرده ، حكم به كفر مىدادند . آنان همچنين توجه ويژهاى به عقيده مهدويت داشتند و از همينرو برخى از پيروان اين مكتب در مورد بعضى از امامان زيديه همچون نفس زكيه محمد بن عبد اللّه ( متوفاى 145 ه . ق ) و محمد بن قاسم بن عمر بن زين العابدين ( متوفاى 232 ه . ق ) و يحيى بن عمر بن حسين بن زيد ( متوفاى 250 ه . ق ) ، معتقد به مهدويت شدند . از آن پس ديدگاه جاروديه با اصلاحاتى از جمله نپذيرفتن مهدويت امامان پيش گفته و همچنين ترك تكفير شيخين و امامان اثنا عشريه ، به ديدگاه غالب زيديه در طول قرنهاى بعدى تبديل شد . 2 . صالحيّه گروهى ديگر از زيديه به رهبرى حسن بن صالح بن حى ( متوفاى 168 ه . ق ) معتقد بودند اگرچه خلافت و امامت پس از پيامبر حق مسلّم على ( ع ) بوده ، ولى چون آن حضرت به خواست خود از اين مقام كناره گرفت ، خلافت متقدمان بر ايشان بدون اشكال است و آن حضرت تنها پس از بيعت مردم و پس از سه خليفه نخست به مقام امامت رسيدهاند . برخى از زيديه اين نظريه را ترجيح مىدادند و به دليل انتساب به حسن بن صالح ، صالحيّه نام گرفتند . از آنجا كه « كثير النوا » مشهور به ابتر يكى ديگر از شخصيتهاى مطرح اين تفكر در آن دوره بود ، آنان را بتريه يا ابتريه هم خواندهاند . 3 . سليمانيّه تفكر سومى كه اكثر مورّخان به آن اشاره كردهاند بر محور تفكرات شخصيتى به نام سليمان بن جرير شكل گرفته بود كه تا حدود زيادى به انديشهء صالحيّه نزديك و در مقابل جاروديّه محسوب مىشد . اين گروه از زيديه كه به دليل انتساب به سليمان بن جرير ، جريريّه نيز خوانده شدهاند ، همچون ديگر شيعيان ، امامت را پس از پيامبر حق امام على ( ع ) مىدانستند ؛ ولى راه تعيين امام را شوراى مسلمانان مىدانستند و معتقد بودند مردم و متقدمان بر امام على ( ع ) در