مهدى فرمانيان
179
آشنايى با فرق تشيع ( فارسى )
فراتر گذاشته ، مىنويسد : « بندگان خدا » در مقام فرمانبردارى بندگان ائمه معصومين مىباشند . « 1 » احسايى ، معصومان - عليهم السلام - را مظهر اسماى حسنى و مظهر صفات جماليه خداوند مىداند و در توجيه سخنش چنين مىنويسد : « چون ممكن نيست خداوند به ذات مقدسش خوانده شود و همچنين كسى نمىتواند خدا را به خطاب ، دعا ، ذكر و عبادت بخواند ، به دليل عدم امكان ارتباط حادث با قديم ؛ پس متعين است كه خداوند به اسماى حسنى كه محمد و آل محمد مىباشند ، خوانده شود . در نتيجه عبادت منحصر مىشود در حق ايشان ، چرا كه تسبيح و تقديس ، تحميد و تكبير و تهليل و خضوع و خشوع ، ركوع و سجود و جميع عبادات و طاعات همهء آنها اسمائند و معانى همهء آنها همين ذوات مقدس و حقايق الهىاند كه خداوند ذوات ايشان - صلوات اللّه عليهم - را خلق فرمود از براى خود و خلائق را آفريد از براى ايشان . » « 2 » بنابراين احسايى نسبت دادن چيزى از ممكنات و اسماى حسنى به ذات مقدس حقتعالى را معقول نمىداند ؛ زيرا اسما و صفات ، الفاظ مىباشند و مخلوق و حادث ، و بين حادث و واجب هيچ ارتباطى نيست . براى توجيه اين مناقشه ( چگونگى نسبت صفات به ذات حقتعالى ) قائل است كه « هرحادثى بايد به حادث ديگرى كه مخلوق و فعل حقتعالى است رجوع كند و فعل حقتعالى معنا است از براى الفاظ ، بهطورى كه اين الفاظ دال و آن معنا مدلول اين الفاظ است و آن مدلول چيزى نيست مگر حقيقت محمد و آل محمد . » به هر ترتيب آنچه را كه شيخ احمد احسايى پيرامون معصومان - عليهم السلام - بيان كرده است ، هرچند برگرفته از احاديث بسيارى است كه در متون روايى شيعه موجود است ، اما ريشه در تفكرى دارد كه ما آن را در قرون اوليه تاريخ اسلام ، به تفكر غلات و مفوضه مىشناسيم . معصومان - عليهم السلام - به شدت با اين ايده به مبارزه پرداختهاند ؛ علاوه بر اينكه برخى از قدماى شيعه همچون شيخ مفيد نيز با چنين سخنانى مخالفت كردهاند ، تا جايى كه وى مىنويسد : « اينكه ائمه قديمى الاشباحاند و قبل از حضرت آدم حضور داشتهاند ، خطايى بيش نيست و چنين چيزى دربارهء بشر نمىتوان گفت و اينگونه سخنان ، سخن گروههاى غالى و جاهلان و حشويه است . » « 3 »
--> ( 1 ) . شرح الزيارة ، ج 1 ، ص 87 و ج 4 ، ص 68 . ( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 362 . ( 3 ) . شيخ مفيد ، مجموع مصنفات ، ج 6 ، ص 93 .