حسن الحسيني النجفي القوچاني ( آقا نجفى قوچانى )
85
شرح دعاى صباح ( فارسى )
دهر است و بقا در اين وعاء ممتد و در گذر نيست و تجزيه بردار نيست لكن باقى به اين بقاء مهيّة است كه در ذات او بقايى نيست بلكه بقاى او به طور وديعه است و آنچه جارى مجراى وعاء وجود واجب سرمدى است ، سرمد است و بقاى سرمدى گذرى نيست ، بسيط است ، تجزيه بردار نيست و عاريه و وديعه نيست و نيست باقى به آن بقاء شيئى له البقاء بلكه باقى خود بقا و قائم بالذّات است پس چنانچه حق تعالى متوحّد است در وجودش متوحّد است در صفاتش چو همهء كمالات از او فائض شود پس او است متوحّد به همه كمالات و تخصيص عزّ و بقا را به ذكر به جهت ظهور توحّد او به اين دو است كما اردفه بقوله : و قهر عباده بالموت و الفناء . و الذّلّة لازم الموت في الظاهر ، قهر به معنى غلب است و ذكر كرد عباد را و حال آنكه بايد ارادهء جميع مخلوقات شود يا به جهت آنكه قهر عباد به موت و فنا كه اشرف هستند ، لازم دارد قهر باقى را به طريق اولى و يا آنكه مراد همهء مخلوقات است حتّى الجمادات چون همه عابدند او را به جهتى به عبادت تكوينى « وَ انْ مِنْ شَيْئىٍ الاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ » [ 1 ] ، « و كلّ له عابدون » [ 2 ] و استعمال مىشود موت در انسان و ساير حيوانات و فنا اطلاق مىشود در ملائكه و عقول مجرّده و در انسان و حيوانات حقيقت موت از براى ابدان آنهاست و در حق انتقال نفس از عالمى به عالمى فنا گفته شود نسبت به عالم اوّل و در حق افلاك و جمادات هم فنا اطلاق شود و بالجمله الموت و الفناء از لوازم حركت جبلّى و توجّه غريزى موجودات است به سوى حق « وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلّيها » [ 3 ] « وَ ما مِنْ دابَّةٍ الاَّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها » [ 4 ] از براى طباع غاياتى است و از براى غايات غاياتى است تا برسد به غايت الغايات و مقتضى الحكمة ( العناية ايصال كل إلى غايته فلا بد من الموت و الفناء ) . صلّ على محمّد و آله الاتقياء و اسمع ندائى و اهلك اعدائى و استجب دعائى و
--> [ 1 ] اسراء - 44 : و هر موجودى تسبيح او مىگويد و ستايش او را مىنمايد . [ 2 ] و همگى در عبادت براى او ، و ستايشگر او هستند . [ 3 ] بقره - 144 : هر طايفهاى قبلهاى دارد كه خداوند آن را تعيين كرده ( بنابراين دربارهء قبله گفتگو نكنيد ) . [ 4 ] هود - 56 : هيچ جنبندهاى نيست مگر اينكه او بر وى تسلّط دارد ( امّا سلطهاى توأم با عدالت ) .