حسن الحسيني النجفي القوچاني ( آقا نجفى قوچانى )
81
شرح دعاى صباح ( فارسى )
جمع فرقه است ، به معنى طائفهء مردم . يعنى : جمع فرمودى بين فرق مسلمين را به قدرت خود به دوستى و برادرى « انَّمَا الْمُؤمِنُونَ إخْوَةٌ » [ 1 ] با كمال تحاشى و تعاندى [ 2 ] كه بين آنها بود ، قبل از اسلام چنانچه فرمود : « لَوْ انَفَقْتَ ما فِى الارْضِ جَميعاً ما الَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ » [ 3 ] بلكه الفت دادى بين مسلمين و كفّار را به نيكويى به آنها و عدالت « انَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ » [ 4 ] و الفت دادى به قدرت خود بين اناس ملكوتى كه نفوس باشند و اناس ناسوتى كه ابدان باشد با كمال تخالف و ضدّيّت بين آنها چنان الفتى كه نفس گمان كند كه خود عين بدن است و متأثّر شود از انحراف مزاج و تفرّق اتّصالات بدن و سرايت كند احوال روح به بدن مثل حيات و قدرت و شعور و خيال كند بدن كه اينها از اوست نه از غير . جزء و كل شد چون فروشد جان به جسم * كس نسازد زين عجايبتر طلسم خاك و جان پاك با هم يار شد * آدمى اعجوبهء اسرار شد و الفت داد به قدرت خود بين عناصر متضاد كه هر يك خواهش فرقت و رسيدن به وطن خود را دارد و لو لا الفت حق ، يك دقيقه با هم زيست نمىكردند ، بديهيّه جارى شد به لسان قلم : گر وطن خواه نيستى از رو سياه * از جمادات اين وطن خواهى بخواه [ 5 ] و فلقت برحمتك الفلق « 1 » ، عطف است بر الفت به جهت مناسب تضاد چو فلق اوّل به معنى شق نمودن است كه ضدّ تأليف است و فلق ثانى به معنى ظلمت است .
--> [ 1 ] حجرات - 10 : همانا مؤمنان با يكديگر برادران دينى هستند . [ 2 ] بيم و وحشت از يكديگر و دشمنى و ستيز با هم . [ 3 ] انفال - 63 : اگر تمام آنچه روى زمين است صرف مىكردى كه در ميان دلهاى آنها الفت بيفكنى ، نمىتوانستى . . . [ 4 ] مائده - 42 ، حجرات - 9 ، ممتحنه - 8 : كه خدا عادلان را دوست مىدارد . [ 5 ] ظاهر عبارت نشان مىدهد كه شعر از خود مؤلّف است و بالبداهة و مرتجلا بر قلم ايشان جارى شده است و مضمون آن نيز واضح و روشن است يعنى : اگر تو انسان رو سياه علاقمند به وطنت نيستى ، وطن دوستى را از جمادات بياموز كه هر يك به وطن مألوف سوق دارد . ( 1 ) در بعضى نسخ از جمله در كلّيات مفاتيح الجنان « بلطفك الفلق » آمده است .