حسن الحسيني النجفي القوچاني ( آقا نجفى قوچانى )
46
شرح دعاى صباح ( فارسى )
صاحب عرش است و معنى فناء او در اين ، متصوّر شدن قلب است كه عرش باشد به صفات صاحب عرش و متخلّق شدن به اخلاق اوست « تخلّقوا بأخلاق اللّه » [ 1 ] يعنى : ايجاد كن يا بسيار كن بار خدايا از براى بزرگى خود نه براى چيز ديگر در آب خوردن من ، چشمههاى خشوع را . و تقديم لعظمتك بر ينابيع الخشوع به جهت قصد حصر خشوع است بر او و نشايد براى غير حق خضوع و خشوع نمود بلكه براى غير ، تواضع مطلوب است كه عدم ترفّع است و خضوع و خشوع روح عباد است و عبادت حق را منحصر است . و اجر اللّهمّ لهيبتك من آماقى زفرات الدّموع ، عطف است بر سابق ، أجر از باب افعال است ، لهيبتك متعلّق است به او الهيبة به معنى الخوف و از براى او مراتبى است ، مرتبهء علياى او حاصل شود از تجلّى ذات بر قلب و انطماس رسم العبوديّت « فَلَمَّا تَجَلّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً وَ خَرَّ مُوسى صَعِقا » [ 2 ] و اين مرتبه مسمّى به هيبة است و مقابل او انس است كه حاصل شود از استيناس به نور جمال و اين دو فوق قبض و بسط [ 3 ] است كه حاصل شود از براى قلب از تجلّى صفات جلال و جمال و اين دو فوق مرتبهء خوف و رجاء است كه حاصل شود در قلب از مشاهدهء آثار قهر و لطف و مراد از هيبت در اينجا مرتبهء دنياى اوست كه خوف باشد و تعبير كردن از اين مرتبه به هيبت به جهت آن است كه عوام [ 4 ] مطابق است و مرتبهء پست هر چيزى به وجهى نفس آن شىء است و الآماق ، جمع موق است و موق گوشهء چشم است از طرف بينى چنان كه لحاظ گوشهء چشم است از طرف گوش ، زفرات جمع زفره است و زفره نفس طولانى است كه محزون مىكشد ، به عبارت اخرى ، به معنى آه كشيدن است از حزن و در اصل به معنى مشك آب هم آمده
--> [ 1 ] يعنى : به اخلاق الهى متخلّق شويد و خدا گونه باشيد . [ 2 ] اعراف - 143 : امّا هنگامى كه پروردگارش جلوه كرد ، آن را همسان زمين قرار داد و موسى مدهوش به زمين افتاد . [ 3 ] قبض ، گرفتگى روح و بسط حالت شكفتگى روح است . عرفا دربارهء علل قبض و بسط بحثهاى زيادى دارند . [ 4 ] محتمل است كه اين كلمه « عوالم » بوده و اشتباه از ناسخ باشد زيرا كه عوالم تطابق دارند .