حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

96

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

7 . و كسى كه گفت : او را به او شناختم ، به دو معروف ( معبود ) اشاره كرده است . 8 . و كسى كه گفت : او را به آفريننده بودنش شناختم . به آفرينش بىآفريدگار اكتفا كرده است . 9 . و كسى كه گفت : او را به ناتوانى خويش از معرفت او شناختم . او ناتوان درهم شكسته است و درهم شكسته چگونه مىتواند معروف را درك كند ؟ 10 . و كسى كه گفت : همانطور كه او مرا شناخت ، من نيز او را شناختم . به علم اشاره كرده است . آنگاه به معلوم رو كرد و معلوم از ذات جداست و كسى كه از ذات جدا باشد ، چگونه ذات را درك كند ؟ 11 . و كسى كه گفت : او را شناختم همچنانكه خودش را وصف كرده است . او به خبر بدون اثر اكتفا كرد . 12 . و كسى كه گفت : او را به دو حد شناختم . معروف چيزى واحد است كه نه تجزيه مىشود و نه تقسيم مىگردد . 13 . و كسى كه گفت : معروف خويشتن را شناخت . اقرار دارد كه عارف در اين ميان متكلف است . زيرا معروف ، از ميان نرود همچنان‌كه عارف به نفس خود بوده است . 14 . شگفتا از كسى كه نداند مويى از بدن او چگونه سياه و سفيد مىرويد . پس آفرينشگر اشيا را چگونه مىشناسد . كسى كه مجمل و مفصل را نشناسد و اول و آخر را نشناسد ، و گردش روزگار و عقل و حقايق و چاره‌ها را نشناسد ، درست نيست كه نسبت به شناسايى كسى كه زوال‌ناپذير است ، آگاهى داشته باشد . 15 . سپاس خدايى كه آفريدگانش را با اسم و رسم و نشان و گفته و حال و كمال و زيبا در حجاب نگه داشت . او كسى است كه زوال نمىپذيرد . قلب پاره‌اى گوشت است . معرفت در آن قرار نمىگيرد چون معرفت جوهر ربانى دارد . 16 . فهم طول و عرض دارد و طاعات سنت‌ها و واجباتى دارد و همهء مخلوقات در آسمان و زمين هستند . 17 . معرفت طول و عرض ندارد و در زمين و آسمان اقامت ندارد و به مانند سنت‌ها و واجبات در ظاهر و باطن قرار ندارد . 18 . و كسى كه گفت : او را به حقيقت شناختم ، وجودش را بزرگتر از وجود معروف قرار