حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
88
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
--> معزول نيست . علاوه بر حلاج كه مدافع تقديس ابليس بود ، بايزيد بسطامى و عين القضات همدانى به دفاع از ابليس برخاستهاند . به عقيده عين القضات همدانى ابليس و محمد دو وجه عشق الهى مىباشند كه هر كدام قسمتى از آن نصيبشان شده است و هركدام با نصيب خويش ، گروهى را به سمت خود مىخوانند . ابليس به گمراهى و محمد به هدايت . عين القضات در تمهيدات گويد : دريغا بيم آن است كه عشق پوشيده درآيد و پوشيده بيرون رود و كسى خبر ندارد عشق حقيقى مىگويم آن عشق مىگويم كه از آن ذرهاى در دنيا آمد و بيم آن است كه همچنان بكر و پوشيده به جاى خود رود . عشق الهى به دو قسمت كردند : نيمى از جوانمردى برگرفت و نيمى جوانمردى ديگر . اينجا حسين منصور چنين بيان مىكند كه : « ما صحت الفتوة لا حد الا لاحمد و لابليس . » احمد ذرهاى بر او بخش كرد ، كافر و بتپرست آمدند . از آن بزرگ نشنيدهاى كه گفت : « الجادة كثيرة و لكن الطريق واحد » . گفت : جاده منازل ربوبيت بسيار است اما راه ، يكى آمد . راز آفرينش ابليس و محمد در اين است كه اين دو هركدام نامى از نامهاى الهى و صفتى از صفات اويند . اما هرگز دانستهاى كه خداى را دو نام است : يكى « الرحمن الرحيم » و ديگر « الجبار المتكبر » از صفت جباريت ابليس را در وجود آورد و از صفت رحمانيت محمد را . پس صفت رحمت ، غذاى احمد آمد و صفت قهر و غضب غذاى ابليس . ( تمهيدات ، ص 227 و 225 ) در جايى ديگر گويد : " آن عاشق ديوانه كه تو او را ابليس خوانى در دنيا . خود ندانى كه در عالم الهى او را به چه نام خوانند ؟ اگر نام او بدانى ، او را بدان نام خواندن خود را كافر دانى . دريغا چه مىشنوى ؟ اين ديوانه خدا را دوست داشت ، محك محبت دانى كه چه آمد ؟ يكى بلا و قهر و ديگر ملامت و مذلت . گفتند : اگر دعوى عشق ما مىكنى نشانى بايد . محك بلا و قهر و ملامت و مذلت ، بر وى كردند ، قبول كرد در ساعت اين دو محك گواهى دادند كه نشان عاشق صدق است ( ص 221 ) . فرعون كيست : فرعون اسم علم جنس و لقب پادشاه قديم مصر است . مفسران آن را لقب شاهان عمالقه دانستهاند و چنانكه شاهان ايران را كسرى و پادشاهان چين را فغفور و شاهان روم را قيصر گفتهاند : آراء مختلفى دربارهى اصل كلمهى فرعون گفته كه هركدام با نام پادشاهان پيوند دارد . عدهاى فرعون را خورشيد مىدانند كه در آغاز نام بزرگترين معبود مردم شريف بوده و آنگاه پادشاهانى كه خود را مظهر او مىدانستهاند ، اين نام را بر خود نهادهاند . نام فرعون 68 بار در قرآن آمده و در همهجا مقصود از آن فرعون زمان حضرت موسى بوده است . كه از نظر تاريخى بر رامسس دوم ( 1298 - 1232 ق . م ) ، دومين فرد از سلسلهى نوزدهم فراعنهى مصر ، معروف به « فرعون تسخير » منطبق است . نام اصلى فرعون همزمان با موسى را وليد بن مصعب گفتهاند كه از همهى فراعنهى مصر بدتر و ستمكارتر بود . بيست سال مردم را به بتپرستى خواند و از آن پس خود دعوى خدايى كرد . مردم را به پرستش خويش خواند و گروهى به او گرويدند . گويند تنها زن او آسيه بر دين يوسف بود . فرعون خواب ديد كه از بيت المقدس آتش مصر آمد و همهى قبطيان را بسوزانيد و تخت و بارگاه او را فرو بلعيد . اما به بنى اسرائيل زيانى نرسانيد . خوابگزاران گفتند از بنى اسرائيل فرزندى متولد شود كه نابودى تو به دست اوست . فرعون امر به كشتن كودكان بنى اسرائيل داد . تا پنج سال چنين كردند . آنگاه مردم مصر نزد فرعون آمدند و گفتند : يك سال نوزادان را بكشند و يك سال نكشند تا نسل مردم بنى اسرائيل منقطع نشود و موسى به امر خدا در همان سالى كه مىكشتند متولد شد . از بيم فرعون مادر او را به آب افكند و كنيزكان فرعون صندوقچه او را گرفتند و با وساطت آسيه همسر فرعون ، كه فرزندى نداشت ، او را به فرزندى