حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

85

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

وعدهء تو در وفاى به عهد حق است به راستى در آغاز ، شروع كار من درست بود هركس كلام مرا بخواهد ، اين كتاب من است پس بخوانيد و بدانيد كه من شهيدم ( گواه هستم ) [ يا مشهور هستم ] 30 . اى برادر ! ابليس را عزازيل ناميدند زيرا او را از مقامش بر كنار كردند . او از مقام « ولايتش » بر كنار شد . از « بدايت » به « نهايت » باز نگرديد . چون از « نهايت » خويش بيرون نرفت . 31 . مقاومت و ايستادگى و ادعاى برترى داشتن نتيجه عكس داد . در آتش عشق و پيوند و نور غرور و خودخواهى مىسوزد . 32 . پشت او خميده ، دستان او سوزان ، شيفتگى او برهمنانه . سرسختى او زشت و قبيح ، لجاجت او نفرت‌انگيز . 33 . اى برادر اگر بفهمى ، مىتوانى مسأله را حل كنى . وهم را بسان وهم تلقى كرده ، و غم را كنار گذاشته و اندوه را ترك كنى . 34 . فصيحان قوم در پيشگاه او خاموش شدند . و دانايان از آنچه مىآموختند ، عاجز شدند ، او از همه داناتر به سجده بود . و نزديك‌ترين موجود به او بود . از همه بيشتر هر چه در توان داشت انجام داد . وفادارترين ايشان در پيمان بود . و نزديك‌ترين آنان به معبود بود . 35 . فرشتگان در سجده به آدم همكارى كردند . و ابليس از سجده كردن سر باز زد براى اينكه مدت زيادى در مشاهده بود . « 1 »

--> ( 1 ) . روزبهان بقلى گويد : منظور مشاهدهء حضرت ملكوت است نه خود خداوند . چون در غير اين صورت خداوند در مورد ابليس چيزى نمىگفت . ابليس در ابتدا فرمانبردار بود و از « مشاهدت » سرخوش . اما احساس كينه او را وادار به عدم سجده به آدم كرد . آدمى آشكارا براى « تجليات » و « تجلى » ذات و صفات الهى برگزيده شده بود . ( همان ) . ابليس كيست : ابليس از كلمه‌ى ديابلس يونانى است . ولى اهل لغت عرب آن را از ريشه‌ى « ابلاس » به معناى نوميد كردن ، مىدانند . زمخشرى و جواليقى آن را كلمه‌اى اعجمى مىدانند . جمع آن ابالسه و اباليس مىباشد . در عربى به او « حارث » و در برخى كتاب‌هاى لغت نام‌هاى ديگرى به او داده‌اند : شيطان ، عزازيل ، خنّاس ، بو خلاف ، ابو سره ، بو مره ، شيخ نجدى ، ابولبينى ، ديو و مهتر ديوان . در قرآن ده بار ابليس در نقل داستان آدم و يك بار هم جداگانه آمده است . در داستان‌هاى تاريخى آمده است : وقتى خداوند جهان را آفريد ، نخست آن را به ديوان و سپس به پريان و آن‌گاه به فرشتگان و بعد به مهتر