حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

75

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

گفتم : تو كيستى ؟ بگفتا : توام تو از هر حدى گذشتى . براى از ميان برداشتن كجا ، پس تو كجايى ؟ تو را نيست در خور ، كجا جايى كه تو هستى ، كجا نيست . تو را نيست هيچ وهم كه در وهم بگنجد پس چه داند كه وهم ، تو كجايى ؟ تو همه‌جا را فراگرفتى به طورى كه هيچ كجا بىتو نباشد ، پس تو كجايى . 13 . « ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى » « 1 » به عالم بالا نزديك شد ، آنگاه بالاتر رفت ، به طلب نزديك شد آنگاه به وجد آمد ، از قلب خويش فاصله گرفت و به پروردگارش نزديك شد . چون او را ديد از هوش رفت ( ناپديد شد ) ، غايب نشد ، چگونه حضور يافت ؟ حضور نيافت چگونه نگريست و وقتى ديده نبود . « 2 » 14 . سرگشته و حيران شد ، بديد ، چون بديد ، سرگشته و پريشان شد . ديده شد ، پس مشاهده كرد . پيوست ، آنگاه جدا شد . به مقصود رسيد ، آنگاه از دل بريد . « ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى » « 3 » 15 . حق او را ناپديد كرد آنگاه او را نزديك كرد . او را برترى داد آنگاه او را برگزيد ، او را سيراب كرد آنگاه او را خورانيد . او را خالص و ناب كرد ، آنگاه او را برگزيد . او را فرا خواند ، آنگاه او را خطاب كرد . او را آزمود ، آنگاه او را به سختى انداخت . او را پناه داد و آنگاه او را دربرگرفت [ آنگاه او را لبريز كرد ] .

--> ( 1 ) . نجم ، آيه 8 ؛ سپس نزديك شد و بسيار نزديك شد . ( 2 ) . تدلّى : از دلى به معناى نزديك شدن ، فروتنى نمودن ، تواضع ، در عرفان عبارت است از : نزول وجود مقربين است از مقام بيخودى و فناء در جبروت الهى به مرتبت هوشيارى كه بعد از ارتقاء به نهايت مقام و مرتبت خود است و به عبارت ديگر صحو بعد از محو هشيارى از بيخودى است و اين خود نزول است از مقام فناء در صفات اللّه و سفر از حق به خلق است و گاه در مقابل نزول تجليات حق است از مقام قدس ذات خود كه هركس را به آنجا راهى نيست . ( 3 ) . همان ، آيه 11 ؛ دل آنچه ديد ، دروغ نشمرد .