حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

72

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

8 . حقيقت ، حقيقت است ، و حقيقت مخلوق است ، تو مخلوق را رها كن تا تو او باشى و او تو باشد . از جهت حقيقت . 9 . چون من وصف‌كننده‌ام ، توصيف دربارهء وصف‌كننده ، حقيقت است ، پس وصف‌كننده در اين ميان چه كاره است ؟ 10 . حق به او گفت : تو به دليل ره مىنمايى و نه با مدلول ، و من دليل دليل هستم . 11 . حق ( خدا ) مرا با حقيقت دگرگون كرد . با عهد و پيمان و وثيقه رازم را بىدرونم ديدم اين است راز من و آن است راه من به آرامى ( حق ) مرا خطاب كرد درحالى كه دانشم بر زبانم جارى بود پس از فراق و دورى مرا به خود نزديك كرد و خداوند مرا مخصوص خويش كرد و برگزيد 4 طاسين دايره اين تصوير حقيقت است . جويندگان آن ، درها و واسطه‌هاى آن است ( شكل شماره 1 ) 1 . [ ب ] بيرونى آنچه به آن مىتوان رسيد . [ ب ] دوم رسيد و ايستاد . [ ب ] سوم در بيابان حقيقت حقيقت گمراه شد . 2 . دريغا ! چه كسى در دايره وارد شود درحالى كه راه بسته است ؟ و جوينده پس زده شود . نقطه‌هاى بالا همت « 1 » اوست . و نقطه‌هاى پايين خواهش‌هاى او و نقطه‌هاى ميانى ، حيرت اوست .

--> يعنى « زبان من جايى است كه از آن‌جا خدا سخن مىگويد » چنان‌كه در حديثى در مورد عمر آمده است : « نطق الحق على لسان عمر » بدون آن‌كه حلول در ميان باشد . ( طواسين ، شرح و تحقيق لويى ماسينيون ، ص 128 ) . ( 1 ) . همت : در تصوف عبارت است از توجه قلب با تمام قواى روحانى خود به جانب حق ، براى حصول كمال درخود يا ديگرى به نحوى كه غير مقصود حقيقى ملتفت نشود .