حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

65

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

[ ترجمه فارسى ] 1 طاسين سراج « 1 » 1 . چراغى از نور غيب ، پيدا شد و هم به آنجا بازگشت . از همهء چراغ‌ها گذشت و برتر شد . ماهى از ميان ماه‌ها تجلى كرد . برجش « 2 » در فلك اسرار « 3 » بود . خداوند او را براى

--> ( 1 ) . سراج : به معناى چراغ ، روشنايى در اينجا كنايه از نور محمد ( ص ) است . روزبهان در شرح اين طاسين گويد : « طا » اش طاه است و « سين » اش ياسين و « نونش » نور حقيقتش و نور و سراج منير است ؛ او را از نور خويش برافروختند او را چراغى كرد از خود براى خلق ، تا ايشان را از ظلمت عدم سوى نور قدم آورد : « يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ . » ( 2 ) . برج : قلعه ، بارو ، كاخ ، خانه‌اى كه بالاى ديوار و باروى شهر بنا كنند ، قلعه و ارگ شهر در كيهان‌شناسى بخشى از دوازده بخش فرضى فلك ، دايرهء فلكى ، فلك البروج . ( 3 ) . اسرار : جمع سرّ راز ، خفا ، نهان ، پوشيدگى ، رازگويى ، رازدارى ، ريشه ، اصل ، خاستگاه . در اصطلاح صوفيان لطيفه‌اى است كه در دل به وديعه نهاده شده است مثل روح در بدن . و آن محل مشاهده است . همانطور كه روح محبت است و دل محل معرفت . ( تعريفات ، ص 104 ) ابو نصر سراج گويد : سرپوشيدگى و پوشش است بين عدم و وجود و گفته‌اند سر چيزى است كه در غيب خداست و خلق را بر آن اشراف نيست . پس خدا را بر سر خلق بلاواسطه اشراف است ولى سر حق را جز خود او كسى نداند . ( اللمع ، ص 354 ) . روزبهان گويد : سر خفايى بين عدم و وجود است ، حقيقت سر آنچه زبان علم نگفت ، عارف بىواسطه از خود داند و افشاى آن نتواند اين مكنونات كواشف ملك و ملكوت است . ( شرح شطحيات ، ص 574 ) . صوفيان سرّ را به اقسامى تقسيم كرده‌اند : سر اثر آلاثار ، سرّ اللّه فى المضائر ، سرّ التجليات ، سرّ توحيد ، سرّ الحال ، سرّ الحقيقه ، سرّ ربوبيت ، سرّ اكثر ، سرّ السّر الربوبية ، سرّ العلم ، سرّ القدر ، سرّ مجرد ، سرّ المعلوم ، سرّ وجود مطلق ، سرّ نبوت ، سرّ ولايت . ابن عربى براى سرّ سه مرتبه قائل است : 1 . سرّ علم كه عبارت است از حقيقت علم به حق از طريق نامهاى الهى . 2 . سرّ حال كه آن عبارت است از رسيدن سالك به مرحله‌اى از مراحل قرب كه همه چيز خود را از خدا داند تا با او بيند و شنود و جنبش حركت كند . 3 . سرّ حقيقت است و آن مرحله شناختن اشياء است به ذات نه به مغاير ذات و يا به اسماء و صفات آنها كه آن مقام اتحاد علم و عالم و معلوم است . خواجه عبد اللّه انصارى صاحبان اسرار را به سه طبقه تقسيم كرده است 1 . آنان كه همتى سخت بلند و قصدى نيك مصفا و سلوكى صحيح دارند و به هيچ رسم و اسمى منسوب نمىشوند و ذخائر اللّه نام دارند . 2 . آنان كه خود را آنطور كه هستند نشان نمىدهند و در ميان خلق به اندازه فهم و عقول خلق و عوام تنزل مرتبت نمايند و خود را در ظاهر اهل علم و اهل ظاهر نشان دهند و حال آنكه در حقيقت و واقع اهل باطن باشند و با علمى ديگر سروكار دارند كه « خاصان » حق ناميده مىشوند . 3 . طايفه‌اى كه چنان مستغرق حق هستند و آنچنان حق آنان را شيفتگى و آشفتگى دارد كه حتى از خود هم خبر ندارند و خويش را نيز فراموش كرده‌اند .