حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

504

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

فطرت : سرشت و خميره وجود سالك را گويند ، با استناد به آيه « فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها » « 1 » حلاج : سنت الهى است كه از عقل او صادر مىشود . فطرت ساطعه : فطرت ؛ سرشت ، خميرهء وجود ، قضا و قدرى كه در روز الست مقدر كرده‌اند . حلاج : دين حق است كه در ازل خويش ، عبوديت را تا ابد سنت نهاده است . فقير : از ريشه فقر به معنى تهىدستى ، تنگدستى و درويشى است . و آن صفت عبد حقيقى را گويند كه ملك خداوند است . گويند فقر عبارت است از فناء فى الله است و اتّحاد قطره با دريا است . اين نهايت سير و مرتبت كاملان است كه فرمود : « الفقر سواد الوجه فى الدارين » ، كه سالك كلا فانى شود و هيچ چيز او را باقى نماند كه آنچه به خود نسبت مىداده است همه از آن حق است و او را هيچ نبوده است . فقير كسى است كه از غير حق بىنياز باشد و به حق نيازمند . مولوى : گرد فنا گردد جان فقير * بر مثل آهن و آهن‌ربا « 2 » حافظ : فقير و خسته به درگاهت آمدم رحمى * كه جز ولاى توام هيچ نيست دست‌آويز حلاج : فقير است كسى كه با صحت رضايش اختيارى ندارد دربارهء آنچه از سببها بر او وارد مىشود . كسى كه مستغنى از ما سوى اللّه باشد . فنا : فانى شدن ، محو شدن ، نيست گشتن ، نيستى در برابر بقا ؛ به معناى زيستن ، ماندن ، دو اصطلاح عرفانىاند كه اولى از خودى خود رستن است و خويش را در برابر حق نيست پنداشتن و تمايلات خود را به چيزى نشماردن است . بقاء باقى ماندن پس از فناى از خويش است . در فنا ، بشريت بنده در ربوبيت حق محو مىگردد . فناء نفسها : - فنا .

--> ( 1 ) . روم ، آيه 30 . ( 2 ) . ديوان شمس ، ج 1 ، ب 2948 .