حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
500
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
عقل : در نزد صوفيه به مرتبهء وحدت و نيز ظهور و تجلى حق در مرتبهء علم كه تعين اوست ، گفته مىشود . عقل منبعث از حواس است و حواس آدمى ناقص و محدود است . پس عقل هم كه در واقع معلول حواس ظاهرى است ناقص و محدود خواهد بود و به همين دليل نمىتواند به حقيقت كه امرى كامل و بىنهايت است دست يابد . مولوى در اشعار خود از عقل به تعابير مختلفى ياد كرده است ؛ گاهى آن را در گرو جام عشق مىداند : اگرچه صاحب صدرست عقل و بسى دانا * به جام عشق گرو شد ردا و دستارش گاهى شيفته و ديوانه عشق مىنامد : هر صبح ز عشق تو ، اين عقل شود شيدا * بر بام دماغ آيد ، بنوازد طنبورى گاهى مىگويد : عقل از بهر هوسها دادارى مىكند * زود چشمش را ببند و بهر او تو دار زن ور بگويد من به دانش نظم كارى مىكنم * آتشى دست آور و در نظم و اندر كار زن عقل ناطق : عقل به معناى خود ، دانش ، دريافت و دانايى است . عارف گويد : عقل چيزى است كه بدان خدا را عبادت كنند . مرتبهء وحدت است و عبارت از نور محمدى است . برخى گفتهاند : جبرئيل است . اصل و حقيقت انسان را گويند . علم : دانش ، دانستن ، صفت نفسانى ازلى است . علم خدا به ذات خود و علم او به خلق خود ، يكى است و تقسيم نمىپذيرد . علم حقيقى آن است كه شخص را از هرچه مانع راه حقّ است ، باز دارد و منع نمايد . علم ازلى : علم قديم ، آنچه از ازل و ابد باشد . علم خداوند ازلى است . علم اليقين : يقين عبارت است از ظهور نور حقيقت در حالت كشف استار بشريت به شهادت وجد و ذوق نه به دلالت عقل و نقل . تا مادامى كه آن نور از وراى حجاب نمايد ، آن را نور ايمان خوانند . و چون از حجاب مكشوف گردد ، آن را نور يقين خوانند . در حقيقت يك نور بيش نيست كه همان ، نور ايمان است . و ايمان اصل يقين باشد و علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين فروع اوست . علم لدنى : علمى كه بنده بدون واسطه فرشته و پيامبر ، با مشاهده از خدا بياموزد .