حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
499
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
عروس التباس عزّت : به معنى گرامى داشتن و سرافرازى و ارجمندى است . « عزيز » يكى از اسامى و صفات خداوند به شمار مىرود . عشق : از ريشه « عشقه » و آن گياهى كه دور و بر درخت مىپيچد و آن را مىخشكاند . كنايه از شوق و علاقهء مفرط سالك به خداوند است . عرفا راز آفرينش و سر وجود را در كلمهء عشق خلاصه مىكنند و عشق را مبناى آفرينش و وجود مىدانند . آنان عشق را صفت خداوند و لطيفهء عالى و روحانى انسانيت مىدانند و سلامت عقل و حس را بدان مىسنجند و آن را وسيلهء تهذيب اخلاق و تصفيهء باطن مىدانند . مولوى : منم مستى و اصل من مى عشق * بگو ، از مى به جز مستى چه آيد ؟ « 1 » عشق جز دولت و عنايت نيست * جز گشاد دل و هدايت نيست عشق را بو حنيفه درس نكرد * شافعى را درو روايت نيست لا يجوز و يجوز تا اجل است * علم عشاق را نهايت نيست عاشقان غرقهاند در شكراب * از شكر مصر را شكايت نيست هر كرا پر غم و ترش ديدى * نيست عاشق وزان ولايت نيست « 2 » حلاج : عشق آدمى را به كمال رساند و از مى وصال محبوب سرمست كند . و عشق عاشق را به گواهى فرا مىخواند و آنگاه او براستى گواهى دهد كه صلاة عاشقان كفر است . عطش : تشنگى . كنايه از غلبهء ولع به آرزوى خود و لقاء محبوب است . عقاب : شكنجه ، عذاب ، جزاى گناه و عمل بد كسى را دادن . عقد : بستن ، گره ، استوار كردن پيمان ، عهد بستن . توافق دو يا چند نفر براى ايجاد حق است . عهد و پيمانى كه بنده در دل خويش با خداى خود مىبندد كه چه اعمالى را انجام دهد و چه اعمالى را انجام ندهد . سرى است ميان حق و بنده ، حقيقت آن ارادت دل است .
--> ( 1 ) . ديوان شمس ، ج 2 ، ب 7102 . ( 2 ) . همان ، ج 1 ، ب 5286 .