حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

495

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

حلاج : صفات بشريت ، زبان حجت است براى ثابت شدن صفات صمديت و صفات صمديت زبان اشاره است به فانى شدن صفات بشريت و اين دو ، دو راه‌اند براى شناخت آن اصل كه قوام توحيد است . صوت الهام : صداى الهام - الهام . صورت تجلى خدا : صورت ؛ عقل اول و نفس كلى است . آفريدگار را صورت است و وجه و خلق از دريافت كيفيت و كنه آن عاجزند . جوهرى كه حالّ در هيولى است و آن را به حواس ظاهر مىتوان ادراك نمود . صورت تجلى خدا ؛ انسان كاملى كه به حقايق اسماء الهى يقين دارد . صورت انسانى ؛ مظهر اسم اعظم خداوند و صورت الوهيّت و « اللّه » روح و حقيقت و باطن اوست . صورت جود : عرش يا جنت يا آدم است . صوفى : دربارهء اين كلمه و اشتقاق آن سخن بسيار گفته‌اند : برخى گويند اشتقاق آن از كلمهء صوف به معناى پشمينه‌پوشى است . برخى اصل اين كلمه را از سوفياى يونانى به معناى دوستدار حكمت و دانش دانسته‌اند . عده‌اى گويند كه كلمهء صوفى مشتق از صفه است ، به مناسبت شباهت احوال صوفيه به اهل صفه يعنى فقرا و زهاد صدر اسلام مانند ابوذر و سلمان و عمار و صهيب و بلال و . . . اينان در محلى به نام صفهء مسجد پيامبر گرد هم مىآمدند و پيامبر براى خوردن شام ، ايشان را ما بين اصحابى كه وضعيت مالى خوب داشتند تقسيم مىكرد . و تعداد آنها بيش از چهارصد نفر بود . گروهى كلمهء صوفى را مشتق از صوفه نام يكى از رؤساى قبايل عرب غوث بن مر بود كه در موسوم حج دليل و راهنماى حجاج در عبور حاجيان از عرفه به منى و از منى به مكه بود . اين منصب بعد از وى به اعقابش رسيد كه به آنها صوفه يا بنى صوفه مىگفتند . يا از صوفة الرقبه و صوف القفا به معناى موهاى آويخته در پس گردن كه صوفيان چنين كنند . يا از صوفه به معناى پرز و پاره پشمى كه دور مىريزند و وجه مشابهت آن با صوفيه بخاطر آن است كه صوفيان اين لغت را محض تذلل و تواضع براى خود انتخاب كرده‌اند . گروهى كلمهء صوفى را مشتق از صفا و صفوت دانسته‌اند . و به معناى برگزيده و صافى و نخبهء هر چيزى و نيز صافى دل است . برخى گويند ، اشتقاق كلمهء صوفى از صوفانه به معناى گياه كوتاه ناچيز است .