حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

494

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

ما حلقهء مستان خوش ساقى خويشيم * ما را سقط و بارد و هشيار مداريد « 1 » صدق : راست گفتن ، ضد دروغ و كذب ، راستى ، مطابقت حكم با واقع است . راستى گفتار ، اخلاص ، خلوص . اطاعت از شريعت و حقيقت . هرچه دارى بنمايى و با خدا و خلق در ظاهر و باطن راست باشى . آن است كه بنده ، احوال خالص ، اعتقاد راسخ و اعمال بىنقص داشته باشد . صديق : آنكه قول خود را به فعل خويش راست گرداند ، سخت راستگو . كسى كه در گفتار و كردار و دانش‌ها و احوال و روش و نيات و خوى و اخلاق خود راست باشد . صعق : بيهوش گرديدن ، بيهوشى ناشى از صداى رعد . فانى شدن در حق است تجلى ذات حق با انوارى جز ذات حق . فناى در حق هنگام تجلّى ربانى . صفا : صافى شدن ، پاك و بىغش و بىكدورت شدن . پاكيزگى ضد كدورت و تيرگى . استعداد نفس آدمى براى استخراج امر مطلوب ، خلوص و يكرنگى و صميميت و طراوت . زوال ناپسندىها و زشتىها . رهايى از آميزش طبع و رؤيت فعل را توسّط سالك صفاء خوانند . صفت : چگونگى كسى يا چيزى را گفتن ، ستودن . بيان حال ، چگونگى ، چونى ، كيفيت ، نشان ، نشانه ، شكل و گونه و خصلت . حالت و چگونگى چيزى با كسى را برساند . چيزى كه قائم به خود نباشد . صلوة : از صلى به معناى آتش افروختن و به آتش سوختن . از صله يا اتصال به معناى پيوند است تماس مستقيم با حقيقت ، كشف فرمول احتراق نيست بلكه دست نهادن بر آتش است ، فرو رفتن در نوعى جذبه است . كشش مغناطيسى ميان دو وجود . عارف صلوة را بر عروج سالك به عالم جبروت مىداند . جلوه‌گاه صفات الهى . برهنه شدن از همه علايق . صلوة كبرى : - صلوة . صمت : سكوت ، خاموشى . يكى از آداب مريد ، نگهداشتن سرّ است . صمديت : از ريشهء « ص م د » به معنى پر بودن و تهى بودن و پايدار و استوار و قائم به خود بودن است ؛ يكى از صفات خداوندى است .

--> ( 1 ) . همان ، ج 2 ، ب 6838 .