حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
492
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
ظاهر در برابر دين باطن . شبلى گويد : شريعت آن است كه او را پرستى ، طريقت آن است كه او را طلبى و حقيقت آن است كه او را بينى . اين اشاره به مراحل تربيت معنوى است كه عبارت است از شريعت ، طريقت و حقيقت . شطح : كلمهاى كه بدان بزغالهء يك ساله را برانند و زجر كنند . بيان امور و رموز و عباراتى كه وصف حال و شدت وجد را كند . بيان سخنى بيهوده و عدم توجه به آن . سخنانى كه ظاهر آن خلاف باشد و عرفاى كامل در شدت وجد و حال آنها را بر زبان رانند . مانند سخن انا الحق كه حلاج بر زبان راند . حلاج : به ظاهر باطن حق گويند . باطن شريعت ، معرفت به خداست . شفيع : از شفع به معناى جفت ، زوج و شفيع شفاعتكننده ، خواهشگر . ميان دو چيز را گرفتن ، عارفان آن را به خلق تعبير كردهاند . شكر : قدرشناسى و سپاس ، اعتراف ، اظهار و نماياندن نعمت ضد كفر كه نعمت و حقيقت را مىپوشاند . اعتراف به وجود منعم و اقرار به ربوبيت او ( حق ) است . شهادت كبرا : گواهى دادن . گواهيى كه در آن شك و ريب و غرضى نباشد . ضد غيب ، عالم ناسوت ، جهان پيدا . شهود : از شهد به معناى حضور ، ديدن ، پيدايى ، آشكار شدن در برابر غيب است ، ديدن و مشاهده كردن است . رؤيت حق به حق . حضور دل . شهود حق : حضور در برابر خداوند كه او را شاهد گويند . شهود خلق : حضور با مشهود يا حضور با شواهد كه در برابر غيب است . * * * [ ( ص ) ] صاحب : معاشر ، همصحبت ، همنشين ، همراه ، همسفر ، خداوند چيزى ، مالك ، صاحب ملك . صاحب اشارت : كسى كه كلام او حاوى ظرايف ، اشارات و علم معارف است . صاحب حجاب : دارندهء حجاب . حلاج : نفس اماره را گويند . صاحب سبابه : سبابه ؛ دومين انگشت دست كه مجاور شست است . انگشت بين ابهام و وسطى ، انگشت شهادت : ماه يا خورشيد يا زهره يا عطارد ، يا جبرئيل ، يا مصطفى است .