حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
478
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
مولوى : چو هم عنان تو گردد عنايت دلها * شود ينابع حكمت ز قلب تو جارى « 1 » زانكه حكمت همچو ناقهء ضاله است * همچو دلالان شهان را داله است « 2 » حلاج : حكمت تير است و دل مؤمن هدف و خدا تيرانداز است و اين تير خطا نكند . حكمت قديمه : قرآن است . حىّ سميع بصير : حىّ ؛ زنده ضد ميت است ؛ مرده . جمع آن احياء . از صفات خداوند است . حى سميع بصير يعنى زنده جاويد شنوا و بيناست . حى قيوم : يكى از نامهاى خداوند ؛ زندهاى كه قائم به ذات خود است . حىّ مظهر معرفت و حيات است . و بقايش در ذات او باشد . حور : كسى كه چشمانش خيلى زيباست ، زن سياهچشم ، زن سفيدپوست كه سياهى چشم و موى او به غايت باشد . زنان بهشتى كه به بهشتيان دهند . در عرفان رمزى از صفات خوب و زيبا و نيكوست . محيى الدين ابن عربى گويد : حور عبارت از تجلّيات صفات و مجردات جبروتى برخوردار از ارواج مجرّد و آن صور مقدّس و جوهر مجرّد روحانى و نيكو و برتر است « 3 » . حيرت : دهشت ، سرگشتگى ، بر يك حال ماندن از تعجب و پريشانى و اضطراب ، حير : جاى مغاك كه آب باران در آن جمع شود . مقام استغراق مدرك در مدرك بود . وادى كه همه درد و حسرت است و گمگشتگى در راه . امرى است كه بر دل عارف در وقت تأمل و حضور و تفكر آنها وارد مىشود . * * * [ ( خ ) ] خاتم : مهر ، انگشترى ، سالكى كه همه مقامات را طى كرده باشد و به رشد رسيده است ، خاتم نبوت ، محمد ( ص ) است . خاتم سليمان : انگشتر سليمان . خادم بيت معمور : عيسى يا جبرئيل است .
--> ( 1 ) . ديوان شمس ، ج 6 ، ب 33117 . ( 2 ) . مثنوى ، دفتر دوم ، ب 2196 . ( 3 ) . محيى الدين ابن عربى ، فرهنگ تعبيرات عرفانى ، قاسم ميرآخورى - حيدر شجاعى .