حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
470
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
حافظ : رشته تسبيح اگر بگسست معذورم بدار * دستم اندر ساعد ساقى سيمين ساق بود حلاج : آن است كه خداى به جاى بنده گويد : الهى ! تو مىدانى كه عاجزم از تشكر ، تو به جاى من شكر كن خود را ، شكر آن است و بس . تصوف : - صوفى . تطوّع : آنچه افزون بر غرض و واجبات وارد شده است . تفرقه : پراكندگى خاطر و عدم توجه به عالم غيب به جهت مشغول شدن به راههاى ديگر . اشاره به خلق دارد . تفريد : از فرد ، كسى كه يگانه باشد ، به معناى تنها شدن ، قطع تعلقات باطنى يا نفى اضافات اعمال به نفس خود است . يعنى از جود خود پاك شوى تا به كمال رسى . بنده عمل خود را از خويش نداند بلكه آن را احسانى از جانب حق بداند ، يعنى خود را نفى كند . از اشكال خود فرد گردد . تقديس : تطهير ، منزه دانستن حق از نقايص وجودى . و منزه دانستن حق از هرچه كه شايسته او نيست . تلبيس : اظهار چيزى براى خلق بر خلاف حقيقت آن . تلوين : از لون ، رنگ ، گوناگونى ، گرديدن دل سالك كه در احوال بر او مىگذرد . نام يكى از مقامات فقر ، يعنى طلب و تفحص از راه استقامت است . تغيّر و تحوّل بنده از حالىبهحالى ديگر ، سير در احوال خود . از حالىبهحالى گشتن . حضرت موسى به يك نظر خداوند ، متلون شد ، با تجلى خدا بر طور سينا ، بيهوش شد . تنزيه : منزه كردن خداوند از صفات بندگان است . قديم را در اوصاف و اسماء و ذاتش يگانه دانستن و حق تعالى را از شباهت به حادث ، منزه دانستن . تواجد : اظهار حالت وجد بدون وجد است . طلب وجد با ذكر و تفكر . توبه : به فراموشى سپردن گناه ، رجوع از معصيت به طاعت و از نفس به حق است . توحيد : يكتايى ، يگانگى ، يكتويى ، خالص شدن دل و مجرد شدن آن از غير حق است . تجريد ذات الهى از آنچه در افهام تصور مىشود و در اذهان تخيل مىشود . به عبارتى ديگر توحيد اسقاط [ اضافات ] است . در لغت به معناى يكتا كردن ، يگانه كردن .