حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

469

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

حافظ : بى خود از شعشعهء پرتو ذاتم كردند * باده از جام تجلى صفاتم دادند در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد * عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد روزبهان بقلى : تجلّى اشراق نور اقبال حق بر دل مقبلان است . مولوى : باز آمد آن تجلى ، از بارگاه اعلى * اى روح ، نعره مىزن موسى و كوه طورى عالم چو كوه طور دان ما همچو موسى طالبان * هر دم تجلى مىرسد بر مىشكافت كوه را تجلّى جلالى : آنچه موجب قهر و غضب و بعد باشد . تجلّى جمالى : آنچه موجب لطف و رحمت و قرب شود . تحقيق : ظهور حق در صور اسماء خداوند است . كوشش و سعى بنده است جهت به دست آوردن حق و حقيقت . تحيّر : حالتى كه قلوب عارفان را در وصول به مقصود بين يأس و طمع قرار مىدهد . تخلّى : خالى شدن ، فارغ شدن ، اعراض از اشتغال مانع باشد كه بنده را از خداوند محجوب گرداند . خلوت گزيدن . اعراض از هرچه بنده را از ياد خدا غافل كند . تدانى : معراج مقربان است . تهليل : نفى غير و اثبات حق است . يعنى گفتن لا إله الّا اللّه . تسبيح : از سباحة ، شناورى است ، شناور دريا ، چشم به ساحل و اميد به نيروى خود دارد و تسبيح يعنى از اميد و انديشه تا حركت و عمل است . حركت و جوش و خروشى است كه از درون ذرات و موجودات رخ مىنمايد و هريك با نظم و پيوستگى و آهنگ خاصى و در مسير كمال و قدرت ربوبى پيش مىروند . عارفان گويند سبحه و تسبيح توجه به محبوب همراه با كوشش و اتكاى به خود است . مولوى : كوه و دريا و درختان همه در تسبيحند * نه همه مستمعان فهم كنند اين اسرار بانگ تسبيح بشنو از بالا * پس تو هم « سبح اسمه الاعلى »