حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
451
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
( 109 ) [ خدا مىداند كه عضوى در من نيست ] خدا مىداند كه عضوى در من نيست جز اينكه ياد تو نهايت مقصود اوست هيچ نفس نكشم مگر آنكه تو در آن نفسم باشى و به سبب توست كه جانم در مجاريش روان است اگر ديدهام از پس جدايى تو جز تو به ديگرى نگريسته باشد از بينايى محروم باد يا اگر وجود من پس از دورى ، ديگرى را جايگزين مهر تو كند هرگز به آرزوى خود نرسد « 1 » ( 110 ) [ اى كسى كه چشمانت فريبنده است ] اى كسى كه چشمانت فريبنده است اى كه آب دهانت شراب است جسارت كردم و چون صبرم لبريز شد گستاخى كردم و مكاشفات خويش با تو را برملا كردم چه زيباست درباره چون تويى حجاب برگرفتن ( بىپروا شدن ) و اگر مردم سرزنشم كنند
--> ( 1 ) . طه عبد الباقى سرور گويد : تجربهء حلاج از صادقانهترين و پاكترين تجاربى است كه تاريخ تصوف به خود ديده است و اين راز عمق و حرارت و الهامى است كه در آن وجود دارد ، ترديدى نيست كه او با بال و پرى چيره و چالاك از نزد بالهاى معرفت و عرفان بالا رفت و بال و پرى كه زاييده از عشق و وجود بود و تمام ذرات وجود و آواهاى دل و نشانههاى ادراكش از اين عشق برخوردار بود و صداى ساز عشق او در ترانههاى او زبانههاى شعله جاودانه را طنين مىانداخت كه با الهاماتى از عشق و معرفت و آزمون آميخته بود و ازاينرو حلاج نقش عشق و شوق خود را در اين اشعار بيان مىكند ( حلاج شهيد تصوف ، ص 89 ) .