حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

445

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

( 95 ) [ ديدگانم بينندهء محبوبش هستند ] ديدگانم بينندهء محبوبش هستند اين دو شاهدند كه مرا مىبينى پس در درون من هيچ‌كس غير تو خطور نكرد و زبانم جز در هواى تو سخن نگفت چون به شرق روم تو در شرق شرقش هستى و چون به سوى غرب مايل شوم در مقابل ديدگانم هستى و اگر به بالا مايل شوم تو در بالاى بالا قرار دارى و اگر به پائين مايل شوم تو همه‌جا هستى تو جاى همه چيز هستى ، اما نه جاى آن تو به همه چيز احاطه دارى و فانى نيستى به قلب و روح و درون و خاطرم تو بازگردانندهء انفاسم و پيمان زبانم هستى ( 96 ) [ به آرامى « حق » مرا از درون خطاب كرد ] به آرامى « حق » مرا از درون خطاب كرد

--> از دويى فرد گرداند . خداوند فرمود : « وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً » در مشاهدهء ما در خود منگر ، و نه بر كون . چون من تو را باشم در تو به نعت تجلى قدم ، در خود نگر و در ما منگر و نه بر كون ، تا با ما بمانى . نفس خود بشناس ، كه اگر اول او را ماست . آن فعل ما راست ، قايم به صفت ماست ، صفت قايم به ذات ماست : « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » منم ! و كون و نفس نيست . مصادر و احكام نيست . نفس ما منزه است از قربان مقرّبان و دانيات مستهتران . ازليات ابديات است ، و ابديات ازليات . من از ازل و أبد منزهم . رسم حدث است ، و حروف علل است . سواتر دون من است . و هم در فعل ما كفر است . فعل از ما صادر است . به ما خلا خلاء كون است ، ملا ملاء كون است . قدس من قدس است از قران خلا و ملا . و كون آن « ثالث ثلاثة » است ، در حدث گنجد ، زيرا كه تجزى است . قدم من در قدم ، قدم من منزه است از كليات و جزييات . جرم اجرام در ايهام است و ايهام در قيام . فنا در فناء فناست . به دو به دو عدم است ، و آن شرط كون است . وجود و عدم به قدم منطوق نيست . كلامم خبر از سرّ سر و غيب غيب است . با كه و با چه ؟ بائن و بين نيست در عين ازل . حق فرمود : « لا يمدحه أحد غيره و لا غير » جل ذكره منزه از چه و چون * انبيا را شده جگرها خون