حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
442
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
يكى نقطه از خود دارد و ديگرى نقطه از ايمانم و سر حروف را چون سر آن حرف جا دهيد خود جايگزين دومين حرف مىشود اينبار مرا به جاى « موسى » بر « طور » غرق در نور ايستاده مىبينى « 1 » ( 91 ) [ بدون شك من ، تو هستم ] بدون شك من ، تو هستم
--> ( 1 ) . يكى از بزرگان به نام ابن هارون مداينى ، حلاج و گروهى از مشايخ بغداد را جمع كرد تا با حلاج مناظره كنند . چون همه جمع شدند حسين بن منصور نيّت زشت آنان را به فراست دريافت و چنين سرود : اى غافل نادان از شأن من چه دانيد كيستم و چه مىگويم خدا را به شش حرف مىپرستم كه در ميانشان دو حرف نقطهدار است يكى نقطه از خود دارد و ديگرى نقطه از ايمانم و سر حروف را چون سر آن حرف جا دهيد خود جايگزين دومين حرف مىشود اينبار مرا به جاى « موسى » بر « طور » غرق در نور ايستاده مىبينى آن گروه همه از اين اشعار مات و مبهوت شدند . ابن هارون پسرى بيمار و مشرف به مرگ داشت ، از حلاج خواست كه براى پسرش دعا كند . حلاج گفت : « مترس ، پسرت بهبودى يافت . » در آن لحظه پسر بيمار ، تندرست از در درآمد . گويى هرگز بيمار نبوده است . حاضران مجلس از اين حادثه متعجب شدند . ابن هارون كيسهاى زر آورد و گفت : « اى شيخ سه هزار دينار در اين كيسه است ، در هر راهى كه مىخواهى صرف كن . » آن گروه در اطاقى مشرف به رود دجله نشسته بودند ، بىدرنگ حلاج آن كيسه را گرفت و در دجله انداخت ، و به مشايخى كه در آن مجلس بودند ، گفت : « مىخواهيد با من مناظره كنيد ؟ چرا مىخواهيد با من مناظره كنيد . درحالىكه مىدانم شما بر حق و من بر باطل هستم ؟ » اين گفت و از آن مجلس بيرون رفت . روز بعد ابن هارون بار ديگر آن گروه را جمع كرد و آن كيسه را كه حلاج در دجله انداخته بود پيش آنان نهاد و گفت : « ديشب در انديشهء مالى بودم كه به حلاج بخشيدم و از كار خود و عمل حلاج پشيمان بودم . ديرى نپاييد كه درويشى از ياران حلاج نزد من آمد و گفت : « شيخ به تو سلام مىرساند و مىگويد : « افسوس مخور اين كيسهء توست . و بدان هركس كه از خدا پيروى كند ، خشكى و دريا از او پيروى مىكنند . » ( تراژدى حلاج در متون كهن ، ص 100 )