حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
440
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
به جز تو هيچ مونسى ندارم اى بوستان معانى همهء هنرم را دربر گرفتهاى و اگر چيزى را آرزو كنم پس تو همهء آرزوهايم هستى ( 87 ) [ ميان من و حق هيچ سخن آشكارى باقى نماند ] ميان من و حق هيچ سخن آشكارى باقى نماند و دليل و برهان و آيات به كار نيايد اين تجلى پرتو فروزان حق است چون در درخشش آن تاج شاهى شكوفا شده است حق را نشناخت مگر آنكس كه حق او را بشناند حادث فانى ، قديم را نشناسد دربارهء آفرينش بارى متعال هيچ دليلى نمىخواهد شما حادثى را ديديد كه بر زمانها بنا شده است دليل از آن اوست ، از اوست ، به سوى اوست و براى اوست ؛ عين همين از شاهد حق در تنزيل فرقان ( قرآن ) دليل از آن اوست ، از اوست ، به سوى اوست ، به اوست به حقيقت آن را با دانش قرآن يافتهايم اين است وجود من و صراحت من و اعتقاد من اين است يگانگى توحيد و ايمانم اين است عبارت اهل انفراد با او ؛ صاحبان دانشها در نهان و آشكار اين است وجود وجود واجدين برايش اهل تجانس : ياران و دوستان من هستند