حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
438
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
( 82 ) [ من خواهان اويم ، و او خواهان « من » ] من خواهان اويم ، و او خواهان « من » ما دو روحيم در يك بدن ما از پيمان عشق باشيم از ما براى مردم مثلها زده مىشود پس چون مرا بينى ، او را بينى و چون او را بينى ، مرا ديدهاى اى سائل ( درويش ) اگر قصهء ما را ديدى فرقى ما بين آن مگذار روح او ، روح من است و روح من ، روح اوست چه كسى دو روح را ديد كه در يك بدن حلول كرد « 1 » ( 83 ) [ اى دوستان من ، تدبير چيست ؟ ] اى دوستان من ، تدبير چيست ؟ به دريا شدم و كشتى شكست مرگم به آيين مسيح مىباشد و نه « مكه » را مىجويم و نه سنت « مدينه » را ( 84 ) [ بر قلب بار نهادى ، آنچه بدن نتواند كشيد ] بر قلب بار نهادى ، آنچه بدن نتواند كشيد
--> ( 1 ) . شمس تبريزى گويد : اين سخن روحانيان است . تو كى ادراك كنى كه از هوا پرى ؟ از اين هواى شهوت نمىخواهيم ، آخر پيش از اين تغيير هوا كردهام كه هوا قاطع شهوت است . هوا چيزى است كه در آن حالت آن هوا بجنبد ، اگر صد حور پيش تو آرايند ، چنان نمايد كه تو را كه كلوخ ديوار ، آن وقت كه سخن حكمت شنوى يا مطالعه كنى ، آن هوا در جنبش مىآيد ، آخر هوا كو ، پرتو نور حجب است كه « للّه تعالى سبعون حجابا من نور » اكنون تو غرق هوايى ، از پرتو نور چگونه بحث كنى ؟ و اگر بحث كنى ، آن همه هوا باشد ، آن صوفى عمارمست باشد ، سر مىجنباند ، آن جنبش هوا باشد ، هوا كو و پرتو نور خدا كو ؟ ( تراژدى حلاج در متون كهن ، ص 347 ، به نقل از مقالات شمس تبريزى ) .