حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
431
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
( 69 ) [ دنيا مرا مىفريبد ] دنيا مرا مىفريبد گويى حالش را ندانم خداوند از حرامش مانع شد و من از حلالش دورى جستم دنيا دستانش را به سوى من گشوده است و من هر دو را رد كردم او را محتاج ديدم پس همه را به او بخشيدم كى وصالش را يافتم تا از ملالش بترسم « 1 » ( 70 ) [ كمك و عنايت او كه به صورت رمزى است ] كمك و عنايت او كه به صورت رمزى است همچون درخشش آنى از افق بالا [ از خلال ابرها ] مىتابد [ و همهجا را روشن مىكند ] [ در اين ] حال مرا مىنگرد و من او را مىنگرم « 2 »
--> افراد قدم از حدوث داند ، چنانكه گفت : « الحق حق و الخلق و لا بأس » مثل اين شطح بسى گفته شد . ( تراژدى حلاج در متون كهن ، ص 269 به نقل از شرح شطحيات روزبهان بقلى ) . ( 1 ) . ابو نجيب عبد الغفار بن عبد الواحد ارموى از ابا عبد اللّه حسين بن محمد قاضى و از احمد بن علاء صوفى و او نيز از على بن عبد الرحيم قتار نقل كرده است كه حلاج را سه بار در سه سال مختلف ديدم يك بار در اصفهان ، بار دوم او را در بغداد ديدم كه جامهاى سپيد بر تن داشت . چون مرا ديد گفت : « على توازى ! گفتم آرى ، آنگاه اين اشعار را سرود . تاريخ بغداد ، خطيب بغدادى ، به نقل از تراژدى حلاج ، ص 182 ) . ( 2 ) . اين حال اگر به من دست دهد مىتوانم آن را بپذيرم ، بر خلاف ديگران ( صوفيه ديگر ) كه تاب نياوردند . من در اين احوال ثابت هستم . همچنانكه حضرت موسى ( ع ) در كوه طور تاب نياورد ، آن هنگام كه خداوند بر كوه بر او تجلى كرد .