حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

418

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

چون او را فاش‌كنندهء اسرار ديدند وقتى كه رازى را به او گفتند ، آن را فاش كرد پس مردم او را چون من سبك‌مغز مىشمارند آنها اهل رازند و براى نگهدارى اسرار آفريده شدند هيچ‌گاه دشنام‌گو را تحمل نمىكنند . و در مجلسشان خبرچين را نمىپذيرند و هيچ پرده‌درى را دوست ندارند و هيچ خبرچينى را براى بعضى از اسرارشان برنمىگزينند جلالشان از شما دور باد پس در هر مصيبتى براى آنها و با آنها باش از آنچه بر ايشان از اين روزگار سست و بىبنياد باقى مىماند « 1 » ( 47 ) [ اى نسيم باد به غزال ( بچه آهوى ) بگو ] اى نسيم باد به غزال ( بچه آهوى ) بگو آب چيزى جز تشنگى من نيفزود محبوبى دارم ، عشقش در ميان دل است اگر مىخواهد بر گونه‌ام پاى بگذارد ، بگذارد روحش روح من است و روح من روح اوست اگر بخواهد مىخواهم و چون بخواهم مىخواهد ( 48 ) [ در شگفتم از كلّ وجودم ، كه چگونه بخشى از آن همه را حمل مىكند ] در شگفتم از كلّ وجودم ، كه چگونه بخشى از آن همه را حمل مىكند و از سنگينى بخشى از بدنم ، چون زمين تاب تحمل آن را ندارد

--> ( 1 ) . على بن انجب بن ساعى بغدادى در كتاب مختصر اخبار الخلفاء گويد : يكى از مشايخ گفت : حسين حلاج را ديدم كه به آواز قرآن‌خوانى گوش فرا داد تا آنجا كه به وجد آمد ، پاهايش را از زمين برداشته و به رقص ايستاده و اين اشعار را سرود . ( تراژدى حلاج در متون كهن ، ص 112 ) .