حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
414
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
از آنچه او را تلوين « 1 » در غير تأثير پذيرفته و « عين » « 2 » حالى است كه در قدمشان محو شود از شاهد جمع بدون صور پوشيده ماند براى اينكه آنچه در فرق به ايشان دادند از علوم موجود به ايشان رسيده است پس « جمع » غيبتشان و « فرق » حضورشان است و وجد و فقد در اين دو ، به نظر است ( 41 ) [ حرمت عشق كسى كه روزگار براى به فساد كشيدنش طمع نمىكند ] حرمت عشق كسى كه روزگار براى به فساد كشيدنش طمع نمىكند آنچنان است در هنگام هجوم بلا ترس به خود ندهد و از ضرر هراسى ندارد هيچ عضو و مفصلى قطعهقطعه شده از من نباشد مگر در آن عضو براى شما خاطرهاى باشد « 3 »
--> صوفيان محو ، نفى صفات بشرى است و نيز اثبات اوصاف قلوب است . محو آن است كه خداوند انسان را از رؤيت نقش خويش مبرا كند به نحوى كه اثرى از اعمال و آرزوهاى نفسانى باقى نمانى . ( 1 ) . تلوين : از لون ، رنگ ، گوناگونى ، گرديدن دل سالك كه در احوال بر او مىگذرد . نام يكى از مقامات فقر ، يعنى طلب و جستجو از راه استقامت است . تغيّر و تحول بنده از حالى به حالى ديگر . سير در احوال خود . چنانچه حضرت موسى ( ع ) به يك نظر خداوند ، متلون شد ، با تجلى خدا بر كوه طور ، بيهوش شد . ( 2 ) . عين : چشم ، ديده ، اشاره به ذات چيزى است كه اشياء از آن آشكار مىشود . ( 3 ) . با فاطمه نيشابورى گفت در جواب شبلى كه « و اللّه كه من سرّ آشكارا نكردم ! و حقا كه ميان بلا و نعمت او فرق نكردم ! » پس اين بيت گفت : حرمت عشق كسى كه روزگار براى به فساد كشيدنش طمع نكند آنچنان است در هنگام هجوم بلا ترس به خود ندهد و از زيان نهراسد گفت : « حسين راست گفت . » آنچه خلق ندانست ، آشكارا كردن آن حسين چون توانست ؟ دشمنان گفتند كه در « انّى مسّنى الضّرّ » زيادت دعوى است از پيغمبرى ، كه ايوب ( ع ) در نزول بلا گفت : « مسّنى الضّرّ » . تفسير اين غلط شنيدهاى . او در بلا آمد ؛ جمال مبلى مىديد ، و از عين قرب نوال وصلت اصل مىيافت . چون