حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

408

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

( 29 ) [ حقيقت حق ( خدا ) روشن است ] حقيقت حق ( خدا ) روشن است همچون بانگى كه خبر مهمّى را اعلام كند حقيقت ( خدا ) آشكار مىشود براى كسى كه طالب آن باشد دشوار است « 1 » ( 30 ) [ پيمان نبوت چراغى نورانى ] پيمان نبوت چراغى نورانى « 2 »

--> ( 1 ) . از حسين بن منصور حلاج پرسيدند اين حق چه كسى است كه به او اشاره مىكنند . اين آيه را خواند : قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ ( يونس ، آيه 35 ) : بگو آيا از شريكان شما كسى هست كه به سوى حق رهبرى كند ؟ بگو : خداست كه به سوى حق رهبرى مىكند . پس آيا كسى كه به سوى حق رهبرى مىكند سزاوارتر است مورد پيروى قرار گيرد يا كسى كه راه نمىيابد مگر آنكه هدايت شود . شما را چه شده ، چگونه داورى مىكنيد ؟ . آنگاه حسين گفت : حق كسى است كه علت وجودى همه مخلوقات است و چيزى علت او نيست ، آنگاه اين شعر را سرود . ( حقايق التفسير ، ص 302 ) . ( 2 ) . ابو الحسن على بن احمد بن مردويه گويد : حلاج را در بازار قطيعهء بغداد گريان ديدم كه سه بار با صداى بلند مىگفت : « اى مردم مرا از دست خدا برهانيد . او مرا از خودم باز ستانيده و به خويشتنم برنمىگرداند ، و من از سويى توان مراعات آداب حضور درگاه او را ندارم و از سويى نيز از دورى كه موجب غيبت و محروميّت من از درگاه او شود ؛ مىهراسم ، واى بر آن كس كه بعد از حضور و وصل گرفتار غيبت و هجران شود . » او مىگريست و مردم با او مىگريستند تا به مسجد عتّاب رسيد . بر در مسجد ايستاد و سخنانى گفت كه مردم قسمتى از آن را فهميدند و فهم قسمتى از آن برايشان دشوار بود . آن قسمت قابل فهم براى مردم چنين بود : « مردم ، خدا خلق را از روى لطف و رحمت آفريد و بر آنان تجلى كرد . آنگاه براى پرورش و اصلاحشان از آنان نهان گشت . اگر تجلى نمىكرد همه كافر مىشدند و اگر نهان نمىشد همه مفتون او مىشدند ، و خداوند براى آفريدگان هيچگاه بر يكى از دو حال باقى نماند . ولى خدا لحظه‌اى از من ، پنهان نمىشود و آنگاه به آرامش مىرسم كه ناسوتيّتم در لاهوتيّت او و جسمم در انوار ذات او محو شود و نه ذاتى و نه نشانى و نه شكل و خبرى از من نماند . » و آن قسمت از سخنان وى كه فهم آن براى مردم دشوار بود چنين است : « مردم بدانيد كه هياكل به « ياهوى » او قايم ، و اجسام به « ياسين » او متحرّك است و « هو » و « سين » دو راه براى رسيدن به معرفت نقطهء اصلى هستند » . آنگاه ابيات بالا را سرود . ( تراژدى حلاج در متون كهن ، ص 88 )