حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
401
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
( 16 ) [ پنهانىترين اسرار در جانب افق ] پنهانىترين اسرار در جانب افق « 1 » از نور به آرامى در خود پيچيده است پس چگونه ؟ و چگونگى به ظاهرش معروف است درحالىكه غيب نهادش درونى است خلايق در كورى و تاريكى گم شدند و جز اشارهاى چيزى ندانستند برپايهء حدس و گمان در انديشهء رفتن به سوى خدا هستند روى به سوى آسمان
--> توان او افسرده و نور ادراك او فرو نشسته ، نه زياد و نه زيادتر از اين او را به كار نيايد و راهى بر او نگشايد . ( تراژدى حلاج ، ص 422 ) . سهروردى گويد : وقتى خفاشى چند را با حِربا خصومت افتاد و مكاوحت ميان ايشان سخن گشت . مشاجره از حد به در رفت . خفافيش اتفاق كردند كه چون عسق شب در مقعر فلك متطير شود ، در پيش ستارگان در حظيرهء افول هوى كند ، ايشان جمع شوند و قصد حربا كنند و بر سبيل حراب حربا را اسير گردانند ، به مراد دل سياستى بر وى برانند و برحسب مشيّت انتقامى بكشند چون وقت فرصت به آخر رسيد ، به درآمدند و حرباى مسكين را به تعاون و تعاضد يكديگر در كاشانهء او بار خود كشيدند و آن شب محبوس بداشتند ، بامداد بگفتند : اين حربا را طريق تعذيب چيست ؟ همه اتفاق كردند بر قتل او پس تدبير كردند با يكديگر بر كيفيت قتل ، رأيشان بر آن قرار گرفت كه هيچ تعذيبتر از مشاهدت آفتاب نيست ، البته هيچ عذابى بدتر از مجاورهء خورشيد ندانستند ، قياسى بر حال خويش كردند و او را به مطالعت آفتاب تهديد مىكردند ، حربا از خداى خود اين مىخواست . مسكين حربا در خود آرزوى اين نوع قتل مىكرد . ( همان ، ص 243 ) . نجم الدين رازى گويد : چندان غلبات شوق و قلق عشق روح را پديد آيد كه از خودى خود ملول گردد . و از وجود سير آيد ، در هلال خود كوشد و چنين فرياد زند كه : اى دوستان مرا بكشيد . كه در كشتنم زندگى است . ( همان ، 349 ) . ( 1 ) . اشاره به آيات قرآن دارد : 1 . سورهء ق ، آيه 16 ؛ ما انسان را آفريدهايم و مىدانيم كه نفس او چه وسوسهاى بر او مىكند و ما از شاهرگ او به او نزديكتريم . 2 . بقره ، آيه 117 ؛ مشرق و مغرب از آن خداست ، پس به هر سو رو كنيد ، آنجا روى به خداست . آرى ، خدا گشايشگر داناست . 3 . حديد ، آيه 4 ؛ . . . هركجا باشيد او با شماست و خدا به هرچه مىكنيد بيناست .