حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

381

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

چيزى است كه در آن دل انسان حاضر مىباشد و ياد آن غالب است ، اگر علم غالب باشد ، او شاهد علم است و اگر وجد غالب باشد شاهد وجد است و اگر حق غالب باشد ، شاهد حق است . شاهد القدم منظور حق و خداست به اعتبار ظهور و حضور او . هطلت : نزلت ، فرود آمد ، پايين آمد ، باريدن ، سيل‌آسا باريدن . البيان : نام قرآن ، مىفرمايد : « خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ » . « 1 » دارس : بقايا ، آثار به جا مانده از چيزى ، ويرانه ، خرابه ، كهنه و مندرس . الرمم : جمع الرمّة : استخوانهاى باقىمانده از بدن . مكمد : اندوه شديد ، غم فراوان ، تيره شدن ، دردمند و غصه‌دار شدن ، افسرده ، تيره‌رنگ . الكظم : خشم و قهر ، قرآن مىفرمايد : « وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ » . « 2 » المطايا : وسايلى كه مردم به وسيلهء آن به مقصدشان مىرسند . البهم : جمع بهيمة ، حيوان . طالما : ديرزمانى ، از ديرباز ، تا وقتى ، مادام كه . سحائب : ابرها . عدم : نيستى ، ناوجودى ، فقدان ، بىوجودى . تحقيق 1 . در برخى از مصادر در بيت اول به جاى « طاح شاهدها » ، « طاش شاهدها » آمده است . 2 . در مصرع دوم بيت اول در تاريخ بغداد به صورت « فيما ورا الحيث اوفى شاهد القدم » آمده است . 3 . در طبقات صوفيه در بيت دوم به جاى « سحائب الوحى » ، « سحائب الوجد » ضبط شده است . 4 . در بيت ششم در كتاب اللمع به جاى « مكمد » ، « مكمن » آمده است . 5 . در بيت هشتم به جاى يجرون در تاريخ الاسلام ذهبى ، يحدون آمده است . و در اخبار الحلاج ، « لبستهم » به صورت « لبسهم » ضبط شده است .

--> ( 1 ) . رحمن ، آيات 4 - 3 ؛ انسان را آفريد و به تعليم بيان داد . ( 2 ) . يوسف ، آيه 84 ؛ و چشمانش از غم سپيدى گرفت و همچنان خشم خود فرو مىخورد .